باز وق عاشقی شد باز درها باز شد
مهربانیخدا بر بندگان احراز ش
بندهءبیچاره با دست کریمی ناز شد
بال دادندو دوباره نوبت پرواز شد
باز وق عاشقی شد باز درها باز شد
مهربانیخدا بر بندگان احراز ش
بندهءبیچاره با دست کریمی ناز شد
بال دادندو دوباره نوبت پرواز شد
از سر هم نفسی با دو نفس آلوده
گشتم آغشته ی عصیان و سپس آلوده
مرغ باغ ملکوتم که به مرداب گناه
پر و بالم شده چون بال مگس آلوده
آفتاب ظهر روزهجدهم
دید ساقی ایستاده پای خم
باخدایش عشق بازی می کند
صحبت ازافشای رازی می کند
چوشهر علم نبی گشت در علی بشود
بدا به حال هرآن کس که بر علی بشود
غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین
پیمبر آمده از هر نظر علی بشود
خدا شود به خداونداگر که یک پله
از این که هست علی بیشتر علی بشود
چه محشری شده برپا به روی بار شتر
حساب کن که نبی ضرب در علی بشود
در این معادله اصلا درست هم این است
خبر رسان که نبی شد خبر علی بشود
نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است
قرار بود دعای سفر علی بشود
تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم
نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود
چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر
فرار هست فقط یک نفر علی بشود
به غیر فاطمه آن هم نه درتمام جهات
نمی شود که کسی این قدر علی بشود
فقط برای حسین است این فضلیت که:
پدر علی و هرآنچه پسر علی بشود
نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا
حسین تر شود عباس تر:علی بشود
چه در زمان نبی و چه در دل محراب
همیشه باعث شق القمر علی بشود
مهدی رحیمی
باید که با عرش خداوندی طرف شد
وقتش شده تا عازم شهر نجف شد
هر کس ولایت را به فرزندش نیاموخت
فرزند او در دین و دنیا ناخلف شد
شعر من از کرم اوست که ارزش دارد
این جهان از قدم اوست که ارزش دارد
هیئت ام با علم اوست که ارزش دارد
خادمی حرم اوست که ارزش دارد
ظهردم بود و برکه هم تشنه ؛برکهای که تببیابان داشت
دل او مثل تکه های سفال ؛اشتیاق نماز بارانداشت
ظهر یک روز آفتابی بود ؛ برکه پلکی زد و نگاهشرفت
باز هم تا به انتهای کویر؛حسرت جانگداز آهش رفت
تا ملائک همگی دور علی چرخیدند
حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند
حاجیانی که همگی منتظر حق بودند
در بر احمد مختار علی را دیدند
عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟
چقدر ناله زنم آه , کجایی آقا ؟
رمضان که نشد و این عرفه هم نشد و…
پس قرارا من و تو کی و کجا ای جانا
از عالم بالا خبر آمد خبری بود
در عرش خدا حال و هوای دگری بود
در جشن عروسی دوتا دلبر و دلدار
بارید ز شوق آنکه ز اهل نظری بود
در عرش عروسی است و مهمان خدایند
داماد و عروس هم ز ملک دور و بری بود
سرمایه ی این زوج فقط مهر و محبت
هرچند که دارائیشان مختصری بود
زهرا فقط هم کفو علی بود , همانکه
(سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود)
بالاتر از انس و ملک و حوریه زهراست
اصلا نتوان گفت همانند پری بود
در وقت زفاف از سر شب این دو کبوتر
در حال مناجات خدا تا سحری بود
ابتر چه کسی گفت به پیغمبر خاتم ؟
کوری عدو ماحصلش دو پسری بود
اول حسن و بعد حسین , بعد زنسلش
یعنی که همیشه به جهان تاج سری بود
دیگر چه نیازی به سپر بود علی را
از فاطمه بهتر مگر او را سپری بود!
می گفت علی با دل پر درد و پر از آه
هر وقت که از کوچه ی غم ها گذری بود
اوقات خوش آن بود که با فاطمه سر شد
در باقی عمر خون دل و چشم تری بود
ای فاطمه ای یاور نه ساله ی حیدر
رفتی و نگفتی که تو را همسفری بود
یاسر مسافر
دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت
در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت
دیدند خواستگار علی بود ظاهرا
یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن
یک مرد و زن مکمّل هم در کنار هم
آیینه وار هر دویشان بی قرار هم
معنای اصلی لغت خانواده اند
مست نگاه یکدلی و می گسار هم