شعر محرم و صفر

کسی به غیر خودم نیست بی قرار دلم

کسی به غیر خودم نیست بی قرار دلم
نه بی قرار دلم, بی قرار یار دلم

میان آتش دل شعله میکشد آهم
شکسته شد سر بازارها عیار دلم

همین که در محرم تو روضه خوانده می شود

همین که در محرم تو روضه خوانده می شود
دل همه به کربلای تو کشانده می شود

فقط به مجلس حسین می شود به چشم دید
که پادشاه پهلوی گدا نشانده می شود

دل شکسته ی من را نمی خری آقا ؟؟؟

دل شکسته ی من را نمی خری آقا ؟؟؟
چرا به کرب و بلایت نمی بری ما را

بده برات زیارت به این گدا ارباب
تو را به گریه ی شبهای مادرت زهرا

دلبر کمر به نیت صید و شکار بست

دلبر کمر به نیت صید و شکار بست
با یک نگاه بر همه راه فرار بست

آنقدر مشتری سر بازار خود کشید
حتی دکان حضرت پروردگار بست

امان از فرع هایی که

امان از فرع هایی که
به اصل تو نینجامد
و آه از انتظاری که
به وصل تو نینجامد

عمرم گذشت اما بدرد تو نخوردم

عمرم گذشت اما بدرد تو نخوردم
شرمنده ام آقا بدرد تو نخوردم
تو فکر من بودى ولیکن من نبودم
اصلا به فکر نوکرى کردن نبودم

باید به محله رنگ ماتم بزنم

باید به محله رنگ ماتم بزنم
بر سر در خانه چوب پرچم بزنم

ایام غم و سیاه پوشان شماست
بگذار سیاهیه محرم بزنم

پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی

پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی
یک تنه کار تمامی امامان کردی

دست خالی احدی از ته گودال نرفت
سفره های کوفه را بسکه پر از نان کردی

به شهرکوفه

به شهرکوفه بجز غصه چیز دیگرنیست

نصیب خواهرتو جز دو دیده ی ترنیست

ازآن زمان که شدم میهمان این مردم

هزارفاجعه دیدم که جای باور نیست

داد جگرش ادامه داد علی ست

داد جگرش ادامه داد علی ست
فریاد گلوش عین فریاد علی ست
هیهات! سفیر بودنش جرمش نیست
جرمش فقط این است که داماد علی ست

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام ؛ سلامم به شما

آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….
دست من بشکند این بال و پرم راسوزاند

یک نفر نیست که در کوفه پناهم بدهد…
غیر از این توئه کسی نیست که راهم بدهد

دکمه بازگشت به بالا