کوفه رفتن به خدا, حال دگر می خواهد
زینبت, کسب اجازه به سفر می خواهد
چاره ای نیست وَ باید بروم ای گل من
خواهرت می رود و سایه سر می خواهد
کوفه رفتن به خدا, حال دگر می خواهد
زینبت, کسب اجازه به سفر می خواهد
چاره ای نیست وَ باید بروم ای گل من
خواهرت می رود و سایه سر می خواهد
از صبر تو زینــــب (س ) همه عالمشده حــیران
با نــام تو زینـــــب (س) همه دلــها شده گـریان
از غــصّــه و غــم های تــو ای عــمّه ســـادات
بـــــر شـــیفتــگانت هـــمه دنـــیاسـت خرابات
زینب همان زهراست , زهرا نیز زینب
زهرای بین دشت طوفان خیز زینب
هر چند روی تل دلش را بد شکستند
وقت هجوم تیغ های تیز … زینب
جان و دلم فدای تو ای دلبرم , حسین
دیگر رسیده است دم آخرم حسین
من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا
دیدار من بیا , پسر مادرم حسین
زینبم نائبه الزهرایم
مادرم گفته که بی همتایم
بشنوید ارض و سما! آوایم
این حسینی که بُوَد, آقایم …
هنگامه وصال من و دلبرم شده
این الحسین زمزمه آخرم شده
چشمم به راه مانده کجایی عزیز من
پیراهن تو گرمی بال و پرم شده
زینبم یار آشنای توام
جای مانده ز کربلای توام
شعله سر می کشد ز ناله ی من
من عزادار نینوای توام
خواهش نمود عقیله زهرا کهبسترش
در زیر آفتاب شود چون برادرش
گرمای ظهر و تشنگی و یاد کربلا….
روضه گرفته است در این روزآخرش
شاعر نشسته است غزل دست و پا کند
مفعول و فاعلات و فعل دست و پا کند
باید برای قافیه “ال” دست و پا کند
شعری برای « بانوی تل » دست و پا کند
هرچند پای بی رمق او توان نداشت
هرچند بین قافله جانش امان نداشت
بارامانتی که به منزل رسانده است
چیزیکم از رسالت پیغمبران نداشت
و قبل از اینکه مرا هم از این سراببرید
کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید
تمام قامت من را شکسته داغ حسین
کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید