شعر شهادت اهل بيت (ع)

قلم به سمت شکوهت

قلم به سمت شکوهت قدم قدم آمد

به سمت دفتر شعرم خود قلم آمد

دوباره حس سرودن گرفته ام آقا

و با اجازه ی دستت بگو… دلم آمد

مثل امواج

مثل امواج خروشان که به ساحل برسند

وقت آن استکه عشاق به منزل برسند

هادی راه توهستی و یقیناً بی تو

ناگزیرند ازآغاز به مشکل برسند

سلطان علی بن محمد باقر علیه السلام

شب  تا سحر به شو ق  حرم خون گریستم

آیا دوباره زائر کوی تو می شوم

سلطان علی , دلم به هوای تو زنده است

آیا گدای دربِ سرای تو میشوم

یا علی گفتی و غم آغاز شد

یا علی گفتی و غم آغاز شد(1)

ناگهان قفل زبانم باز شد 

یاعلی گفتی همین اعجاز توست

یاعلی پروانه ی پرواز توست

خاک پای شیعیانم یا علی

خاک پای شیعیانم یا علی 

لایقم یا نه ندانم یا علی 

مهربانی تو جلّاد من است 

ناز چشمان تو در یاد من است 

یاعلی پروانه ی پرواز توست

یا علی گفتی و غم آغاز شد(۱)

ناگهان قفل زبانم باز شد 

یاعلی گفتی همین اعجاز توست

یاعلی پروانه ی پرواز توست

ما گریه کنان ام کلثوم هستیم

ما از می جام عاشقی سرمستیم

بر مرحمت دخت علی دل بستیم

محشر که بیاید همگی میگوییم

ما گریه کنان ام کلثوم هستیم

امّ العباس

نام توآمد و غمی سنگین

در دل بیقرار من جا شد

گره هایی که داشتم بی بی

با نگاه کریمه ات وا شد 

مادر چهار شهید…

سلام حضرت ام البنین بانو جان

سلام مادر سقای دشت تشنه لبان

شبیه حضرت زهرا خم شده کمرت

بقیع پر شده از کربلای دور و برت

دیگر مرا ام البنین نخوانید…

عمری به پای چشم تر خود گریستم

هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم

بر خاکهای گرم بقیع روضه خوان شدم

تنها , ز شام تا سحر خود گریستم

دگر به گوش

دگر به گوش, سرود حزین نمی آید

ز خوشصدای مدینه طنین نمی آید

دگر زحنجره ی روضه خوان پیر حسین

نوایخسته ولی دلنشین نمی آید

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

من گرد راه حضرت زهرا نمی شوم

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

او دختر پیمبر و همتای حیدر است

من جز کنیز دختر زهرا نمی شوم

دکمه بازگشت به بالا