شعر شهادت اهل بيت (ع)

یاعلی پروانه ی پرواز توست

یا علی گفتی و غم آغاز شد(۱)

ناگهان قفل زبانم باز شد 

یاعلی گفتی همین اعجاز توست

یاعلی پروانه ی پرواز توست

ما گریه کنان ام کلثوم هستیم

ما از می جام عاشقی سرمستیم

بر مرحمت دخت علی دل بستیم

محشر که بیاید همگی میگوییم

ما گریه کنان ام کلثوم هستیم

امّ العباس

نام توآمد و غمی سنگین

در دل بیقرار من جا شد

گره هایی که داشتم بی بی

با نگاه کریمه ات وا شد 

مادر چهار شهید…

سلام حضرت ام البنین بانو جان

سلام مادر سقای دشت تشنه لبان

شبیه حضرت زهرا خم شده کمرت

بقیع پر شده از کربلای دور و برت

دیگر مرا ام البنین نخوانید…

عمری به پای چشم تر خود گریستم

هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم

بر خاکهای گرم بقیع روضه خوان شدم

تنها , ز شام تا سحر خود گریستم

دگر به گوش

دگر به گوش, سرود حزین نمی آید

ز خوشصدای مدینه طنین نمی آید

دگر زحنجره ی روضه خوان پیر حسین

نوایخسته ولی دلنشین نمی آید

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

من گرد راه حضرت زهرا نمی شوم

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

او دختر پیمبر و همتای حیدر است

من جز کنیز دختر زهرا نمی شوم

مدح بی بی ام البنین

بانو, بنی کلاب نه که خیلبنی بشر

بینا شده ز وسعت بیناییتواند

علم و ادب , وقار و حیا,عزت و شرف

یک گوشه از تملک داراییتواند

گفتن ندارد …

گفتن ندارد ……. کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد

نامرد مردم ……. حق علی و فاطمه خوردن ندارد

مادر به خود گفت ……. شاید کسی کاری به کار زن ندارد

من از نبی ام ……. حتما کسی کاری به کار من ندارد

افتادن زن ……. درپیش چشم دیگران دیدن ندارد

برخیز مادر ……. زینب پناهی غیر این دامن ندارد

وقتی حسینت ……. درلحظه ی گودال پیراهن ندارد

مجید تال

مادر باب الحوائج دارد از دریا گله

غصه ها بر روی پیشانیش چین انداخته

گریه ها از پای او را اینچنین انداخته

مادری کرده برای بچه های فاطمه

خویش را پای امیرالمومنین انداخته

مادر آب

به نــــام آب مطهّر شدم ,خــدا را شــکر

به بوی عـشـق مـعـطـّر شدم , خدا را شـکر

سِمت گرفتم و مادر شدم , خدا را شــکر

کـــنـیـز خانه ی حیدر شدم , خدا را شـــکر

همین که نام مرا میبرند میگریم

دوباره گفتم: دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم: جان تو و حسین, پسر!

دوباره گفتم و گفتی: “به روی چشم عزیز!”

فدای چشمت, چشم تو بی بلا مادر

دکمه بازگشت به بالا