شعر شهادت امام جواد (ع)

زهرش اثر کرد


زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را

طوری که حتی تار دیدی این و آن را

وقت زمین افتادنت احساس کردی

در باغ سرسبز تنت رنگ خزان را

در گوشه ی حجره به خود پیچیدی از درد

یعنی چشیدی درد تلخ استخوان را

مثل عمو جانت حسن آزار دیدی

از بس شنیدی از خودی زخم زبان را

این زن که دست جعده را از پشت بسته

جاری نمود اشک زمین و آسمان را

از او تقاضای دو قطره آب کردی

وقتی تماشا کرد خشکی دهان را …

… در پیش چشمت آب ها را بر زمین ریخت

سوزاند قلب مادری قامت کمان را

با هلهله … با کف زدن … با پای کوبی

مانند عاشورا ورق زد داستان را

هر چند که لب تشنه جان دادی ولیکن

دیگر ندیدی رنگ و روی خیزران را

شکر خدا بالای بام آماده کردند

بال کبوترها برایت سایه بان را

دور و بر تو جز کبوترها نبودند

دیگر ندیدی خولی و شمر و سنان را

با نعل اسب از تو پذیرایی نکردند

دیگر نخوردی ضربه های ناگهان را

 محمد فردوسی

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا