شعر شهادت اهل بيت (ع)

یا فاطمه المعصومه

بانوان اهل قم با احترام
حلقه دور محمل بانو زدند
تا نلرزد قلب خاتون حجاز
مردها در محضرش زانو زدند

اشفعی لنا

شب بود..،نور عرش خداوند دیده شد
فریاد ابرهای بهاری شنیده شد
باران به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
در جزر و مَدِّ عاطفه،عشق آفریده شد

یا فاطمه المعصومه

خواهری جلوه ای ز دلبری است
خواهری ذات عشق پروری است
خواهری قصه ی پیمبری است
خواهری ماجرای دیگری است

حضرت خورشید

حضرت خورشید چشمم خاک پات..
سر زدی بی بی به ما بیجاره ها
از کویر قم گلستان ساختی
دُر شدند امروز سنگ خاره ها..

یا اهل بیت النبوه

من شهر قم را جمکران را دوست دارم
این آسمان این کهکشان را دوست دارم

من کم زیارت میروم اما فراوان
آن گنبد و آن آستان را دوست دارم

یا فاطمه المعصومه

سوی قم از مدینه یار آمد
با وجودیکه بی قرار آمد
همۀ شهر غرق استقبال
خواهر اینبار با وقار آمد

کریمه اهل بیت

این نغمه ها از عالم بالا می آید
باچه شکوهی دختر موسا می آید
دارد به سوی شهر قم زهرا می آید
معصومه دارد با برادرها می آید

اِشْفَعی لَنا

حق با سلوک تو، عرفان درست کرد
از خاک پای تو، انسان درست کرد

دست شفاعتت، باران رحمتت
از نا امیدی ام، ایمان درست کرد

یا بنت موسی ابن جعفر

دوباره آمده ام شعرِ تــازه می خواهم
برایِ عرضِ ارادت اجازه می خواهم

سکـوتِ شب زده ام را مـرور کن بانـو
بیا و بیــتِ مـرا بیــتِ نـور کن بانو

روضه غربت

مثل بغض از وسط حنجره برخاسته ایم
همچو اشک از غم یک خاطره برخاسته ایم
با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته ایم
به هواى حرم سامره برخاسته ایم

ساعات آخر

دیگر توانی در میان پیکرت نیست
آقا رمق بین دو چشمان ترت نیست

لعنت به این زهری که آبت کرد این طور
در بسترت انگار جسم لاغرت نیست

قسمت نشد

سخت است مردی گوشه زندان بیفتد
در غربت و در وادی هجران بیفتد

زهرا دوباره آمد و جانم حسن گفت
پاشد حسن بر پای این مهمان بیفتد

دکمه بازگشت به بالا