آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف
هر چه این جا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف, در یک طرف
آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف
هر چه این جا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف, در یک طرف
در سرش خیره سری فکر خیانت دارد
دست سنگین کسی میل جنایت دارد
یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد
پشت در حضرت زهراست خجالت دارد
زلال آینه ها را به گریه آوردی
شکوه عرش علا را به گریه آوردی
من الهزیز جهنم الی حظیظ بهشت
تو از کجا به کجارا به گریه آوردی
هی بال بال می زند این روز آخری
گشته هوای خانه مادر کبوتری
آغوش باز کرده به دنبال بچه هاست
گل کرده باز در دلش احساس مادری
به التماس نگاه یتیم های خودت
به دستهای کریمانه ی دعای خودت
بیا دوباره دعاکن ولی برای خودت
برای پهلو و بازو و دست و پای خودت
بیتوبرای حیدرکرار سخت است
وقتیکه درخانه نباشد یارسخت است
تقسیمکارت رابه من بسپار زهرا
بااینتن مجروح قطعاً کارسخت است
نصف شب این کیست روی شانه هایبوتراب
می رود تا آسمان با های های بوتراب
این چه بغض سرگرانی هست در بیم وسکوت
می فشارد وسعت سنگین نای بوتراب
قلبیپر از اندوه و جراحت دارد
ازغربت مرتضی مصیبت دارد
آن روزخودش غسل شهادت می کرد
می گفتکه زخم کهنه زحمت دارد
بی بی سلام شعر نوشتم برای تو
باید دوباره پر بزنم در هوای تو
اینجا اگر چه که همه با من غریبهاند
شکر خدا که من شده ام آشنای تو
نشسته اند همه در کمین … تو را بزنند
نگاه کن , بنگر ..و .. ببین !… تو را بزنند
تعجب است همه با علی جدل دارند ؛
به کینه های قدیم آن و این , تو را بزنند
سلام روضه خوان را گریه کردم
زمین را , آسمان را گریه کردم
مدینه رفتم و دیدم همانجا
در و دیوارتان را گریه کردم
مادر سلام ! می چکد اشک روانتان
یعنی دوباره تیره شده آسمانتان
ماه عزایتان که همان فاطمیّه است
غم را نشانده کنج دل شیعیانتان