فصلت رسیـدهای گل مـن بو گرفته ای
دیگـر چـرا تـو دست , به پهلو گرفته ای؟
هنگام پا شدن به خـودت زحمتی نـده
دوش حسـن که هست تـو زانو گرفته ای؟
فصلت رسیـدهای گل مـن بو گرفته ای
دیگـر چـرا تـو دست , به پهلو گرفته ای؟
هنگام پا شدن به خـودت زحمتی نـده
دوش حسـن که هست تـو زانو گرفته ای؟
حریم امن زهرا را شکستند
ز شاخه یاس مولا را شکستند
خدا داند که با این ظلم عظمی
دل پیغمبر ما را شکستند
دلم هوای شما کرده بی هوا مادر
که بیت بیت غزل می زند صدا: …. مادر
حروف شعر پر از عطر یاس میگردد
همین که ذهن قلم گوید از شما مادر
هرگاه که میکنم نگاهت بانو
میخواهم از آهِ گاه گاهت بانو:
“روزی نرسد جدایی افتد بینِ
دستِ من و چادرِ سیاهت بانو”
یک خانه در این شهر, دیگر ” در ” ندارد!
دیگر مدینه ,عطرِ نیلوفر ندارد
آهسته و نم نم ببار ای ابر…امشب
اشکی برای شست و شو ,حیدر ندارد
بَـر دَر مَزَنبــه رویِ تو دَر وا نمی کنند
چیزی مگو , که با تو مدارا نمی کنند
اینها که ساکتندو فقط بُهت کرده اند
هــرگز بـه پایِ حقّ تـو امضا نمی کنند
نخواستند که باشی در آخر این راه
چقدر بود زمان خوشیمان کوتاه
نبود دست خودم دست من به بازو خورد
و دید موقع غسل تو لکه خون سیاه
بیا مخواه که خانه پر اضطراب شود
تمام خانه پر از سایه ی عذاب شود
خدا کند که بمیرد هر آنکه باعث شد
علی ز شرم زنش قطره قطره آب شود
امان نداد سقیفه به چشم های ترت
هنوز خشک نشد در کفن تن پدرت
هنوز میوه ی اشک تو کال بود ولی
که خواستند ببینند باغ بی ثمرت
پیچیده است عطرِ نسیمی سرخدر لابه لای زلفِ پریشانش
در خانه ای که یاس و تبر دیده بانو به لب رسیده دگر جان
بانوی خانه ,همسرِ “مظلوم” استبانوی خانه, مادرِ “عطشان” است
بانوی خانه ای ست که خلقت هم تا روزِ حشر, مست و غزلخوانش
داغت که با سکوت سبکتر نمی شود
حرفی بزن جواب که با سر نمی شود
تعریف کن, از اول تنهایی ات بگو
از هیچ کس برای تو مادر نمی شود!
بانو سلام سوزش پهلوت بهترست
درد عمیق وکهنه بازوت بهترست
طرح جدید رخت قشنگت گمان کنم
با دانه دانه قرمز یاقوت بهترست