شعر شهادت اهل بیت

محرم اسرار نبی

محرم اسرار نبی ، جز تو نبوده ست کسی
از دل پاک نبوی ، دل نربوده ست کسی

جز تو که پاک دامن و طاهره پروری مگر
لایق بر مادریِ فاطمه بوده ست کسی؟

مادر

زُل میزند با چشمهای تر به مادر
هی فاطمه در لحظه ی آخر به مادر

سرمایه اش را داد پای دین خدیجه
پس در قبالش هدیه شد کوثر به مادر

اسوه ی ایمان

و هر حرف و حدیثی آیه ی قرآن نخواهد شد
زنی غیر از خدیجه اسوه ی ایمان نخواهد شد

به جز او هیچ امّ المومِنینی نیست در این شهر
به جز او هیچکس همصحبتِ قرآن نخواهد شد

ام الائمه

خاتم نبی باشد که شانش هر نگینی نیست
دست خدا اصلا که در هر آستینی نیست

مانند زهرا که فقط هم‌کفو حیدر بود
غیراز خدیجه مصطفی را هم نشینی نیست

یا ام المومنین(س)

ای بر نبی الله دل آرام خدیجه
ضرب المثل جودی و اکرام خدیجه
با حیدر کرار تو هم گام خدیجه
دین با تو رسیده به سرانجام خدیجه

یا باب الحوائج

حلقه را کوبیدم و اعجاز را آغاز کرد
در به رویم حضرتِ موسی بن جعفر(ع) باز کرد

با تبسم بی گلایه با صفا بی ادّعا
مثل هر دفعه فقط لطف و کرم آغاز کرد

آقای من

در این زندان ندارد روز، فرقی با شب تارم
ز دوری ات رضا جانم گره افتاده در کارم

تمام آرزوی من، بوَد این آرزوی من
که من این لحظه‌ی آخر، ز رویت بوسه بردارم

دلهای عاشق

رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد
بار ما از خانه‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند
با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

آه

آقا به غیر آه نوایی دگر نداشت
آهِ امام در دل سندی اثر نداشت

در زیر تازیانه امانش بریده شد
معلوم بود یک دو نفس بیشتر نداشت

مولای من

گفتم برای بار آخر می نویسم
یک بار دیگر ٬ بار دیگر می نویسم

بی اختیارم ناخودآگاه است اینکه
در هر غزل از نام دلبر می نویسم

یا موسی ابن جعفر(ع)

برای رزق می آید کنارت صبحگاهان هم
به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم

تویی آئینه ایی که قبله در چشمت نمایان است
به روی تو علی و فاطمه پیداست ، یزدان هم

یا موسی ابن جعفر(ع)

مادربزرگم خانه‌ای از جنس باور داشت
آجر به آجر در دلش سوغات قمصر داشت

کنج حیاط کوچکش باغ بزرگی بود
گلدان به گلدان شعرهای روح پرور داشت

دکمه بازگشت به بالا