شعر شهادت اهل بیت

زهرای من

از حال زار تو شدم آشفته تر مرو
ای محتضر ز چیست شدی مختصر مرو

نُه‌سال بوده‌ای توبرای علی سپر
با رفتنت دوباره شوم بی سپر مرو

مظلومه علی

قربونت برم چرا بلند شدی؟
چرا انقد آب و جارو میکنی
من که میدونم با چه شرایطی
خودتو پهلو به پهلو میکنی

یا زهرا(س)

تو را دیدم که هم صحبت شدی با زخم بازویت
که تا وقت اذان خونابه میشستی ز پهلویت

نیامد خواب بر چشمان تو از درد اما تو
نکردی شکوه و اصلا نیامد خم به ابرویت

امشب بریم عیادت فاطمه
ما نوکرا که عمری مدیون شیم
خیال که واسه ی جوونا عیب نیست
خیال کنیم امشب و مهمون شیم

یا فاطمه(س)

می زنم جار که غمخوار فقط فاطمه است
تا ابد ماه شب تار فقط فاطمه است

دشمن ما همه دنیا بشود یا نشود
غم نداریم اگر یار فقط فاطمه است

غمت ز خاطر هفت آسمان نخواهد رفت
شکوه داغ تو از یادمان نخواهد رفت

تو مادر ملکوتی، دعای هیچ کسی
بدون اذن شما، آسمان نخواهد رفت

یا فاطمه(س)

تا شعله دست بر پَرِ خَیر‌ُ النِّسا گذاشت
ما را میان غصه‌ی بی انتها گذاشت

باران کجاست؟! شمعِ نبی ذرّه‌ذرّه سوخت…
آتش چه حسرتی به دلِ ابرها گذاشت

یا زهرا(س)

خونه بی لبخند زهرا آسمون بی ستاره ست
اینو حیدرت می دونه دنبال یه راه چاره ست

بعد زندگیِ با تو به چی دل خوش کنه حیدر
قلب من رو کن تصور وقتی زینب میگه مادر

فاطمه جانم

دیروز بود انگار عشقت در گلم رفت‌
گفتی علی!غم‌های عالم از دلم رفت..

دیروز بود انگار با تو پا گرفتم
خندیدی و آرام دستت را گرفتم

دیدی غمش آخر علی را خون جگر کرد

دیدی غمش آخر علی را خون جگر کرد
قرآن بخوان اسما که قرآنم سفر کرد

هرچند ساکت بود دلگرمی من بود
با رفتنش دیگر مرا بی بال و پر کرد

سایه ات روی سر ما

ای همیشه سایه ات روی سر ما فاطمه
ما نبودیم و تو بودی مادر ما فاطمه

بعد بسم الله تنها بوده اسم اعظمت
صفحه صفحه زینت هر دفتر ما فاطمه

بانویی که خداست مُمتَحَنَش

بانویی که خداست مُمتَحَنَش
چل نفر خسته اند از زدنش

لگد دومی به پهلو خورد
آه از ضربه‌ی کمرشکنش

دکمه بازگشت به بالا