من ندارم در جهان جز تو امینی ای خدا
داری از من عبد آلوده ترینی ای خدا؟
ای پناه بی پناهی ها ، بده آرامشم
خسته ام از این هیاهوی زمینی ای خدا
شعر میلاد امام سجاد
آخرین پادشاهِ ساسانی
دختری داشت پاک و نورانی
شهربانوست شهرتش در ما
بانوی حق مدار ایرانی
دور و برش دلدادۂ ماهر ندارد
از شیعیانش یک نفر عابر ندارد
مردی که فرمان می پذیرد عرش از او
بالاسرش یک خادم ِ حاضر ندارد
شبیهِ سیبِ غلطانی که از جوی تو میآید
دلِ سرگشتهی ما از شبِ موی تو میآید
تو آنقدر از خدا سرشار هستی که نمیدانیم
که این عطرِ خداوند است یا بوی تو میآید
روزمیلادتان چه روزی بود
در مدینه هوا بهاری بود
برق می زد نگاهتان ازعشق
وقت یک عکس یادگاری بود