خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم
مدافع حرم عمه جانشان باشم
خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال
شعاعی از قمر خاندانشان باشم
خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم
مدافع حرم عمه جانشان باشم
خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال
شعاعی از قمر خاندانشان باشم
بر شیعیان حیدر کرار مادر است
آن بانویی که باطنِ آیات کوثر است
ما از دعای فاطمه در بند حیدریم
این ذره ای از آن همه الطاف مادر است
السلام علیکِ یا زینب
نام او بهترین سرآغاز است
خبر آورده اند از امشب
در میخانه تا ابد باز است
جربزه را یاور خطیر نوشتند
جان مرا هم نوای تیر نوشتند
بوی شجاعت ز نای پارس بلند است
غرش ما را به پای شیر نوشتند
راضى شده بودیم به املاى محمد
اما نرسیدیم به معناى محمد
هر آنچه که دارند رسولان, همه دارند
از معجزه ى خاک قدمهاى محمد
روبروی گنبدت هر قامتی تا میشود
ای که با آوردن نامت گره وا میشود
هرچه حاجت بر درت آورده هر کس تا کنون
مطئمناً یا برآورده شده یا میشود
اول هرچیز را حیدر مشخص می کند
آخرش تکلیف را کوثر مشخص می کند
حیدری نیمه ابری یا حسینی شدید
پس هوای خانه را مادر مشخص می کند
دو دیده ام به کنارت پر از قمر کردند
ز تیغ و نیزه تنت را چه مختصر کردند
و مثل پیکرت از هم سپاه من پاشید …
تورا زدند و مرا چون تو محتضر کردند
برای مصحف تاریخ زیوری بانو
ز بعد مادرت از هر زنی سری بانو
تو آمدی که شوی اعتبار واژه ی صبر
و با نگاه خود ایوب پروری بانو
بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست
هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست
از موقع ورودیه تا آخر دعا
هر حاجتی در این دو سه ساعت گرفتنی ست
سوگند میخورم ز بهشت خدا سر است
آن بقعه ای که مرقدآقای بی سر است
ای کاش قسمتم بشود چون شنیده ام
شبهای جمعه کرب وبلادیدنی تر است
محمد حسن بیات لو
از جمعه های بی توچه دلگیرمیشوم
جان خودم ز جان خودم سیرمیشوم
با هر نفس که میکشم اقرار میکنم
از این نبودنت به خدا پیر میشوم