جواد کریم زاده

به عالم عشق را معنا رقیه ست

به عالم عشق را معنا رقیه ست
و ذکر عالم بالا رقیه ست

عجب شوری بپا کردی تو ای جان
که تسبیح ملائک یا رقیه ست

آمد بهار جانها

آمد بهار جانها، معشوق از در آمد
ای شاخ تر برقصآ دوران غم سر آمد

در وصف گُل همین بس در سامرا بروئید
بوی گلاب حُسنش از سوی قمصر آمد

ولدی

دل مجنون من امشب سوی میخانه شده ست
مست از جام و می و باده و پیمانه شده ست

عاشق و مست رخ دلبرجانانه شده ست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شده ست

عشق است اقتدار محمد و آل او

عشق است اقتدار محمد و آل او
عشق است جایگاه رفیع و کمال او

عالم تمام مات بر این پادشاهی است
مات حکومت قَدَر و بی زوال او

یا ام البنین(س)

باغبانی وبه بار آمده ات حاصل ها
حاصلت چیست به گلشن جز ابوفاضل ها

مادران راپسران است وتو هم امِّ بنین
همچوابناء تو نبوَدبه همه منزلها

یا علی جان

گرچه به آرامش تو در بستر غنودی
لرزه به جان کافران افکنده بودی

یکبار دیگر با شجاعت یا علی جان
بهر پیمبر بذل جان خود نمودی

 جواد کریم زاده

روز مباهله

روز ازل چو نقش به لوحش خدا کشید
اول ز شوق نقشِ رُخ مصطفی کشید

وانگاه از دم و نفس و لحم مصطفی
نوری شگفت از رُخ شیر خدا کشید

کربلا غوغاست

هر شبِ جمعه‌ کربلا غوغاست
شبِ اندوه حضرت زهراست

شب جمعه شب زیارتیِ
حرم پاک سیّد الشهداست

علی ای آنکه به عالم، همه جا قبله نمائی
تو نمایی ز خدایی، که خدا را بنمایی

نه فقط قبله نمائی که تو خود کعبه عشقی
تو که خود قبله ی جانی ز چه از کعبه در آیی

کوله بارم اشک

هستی ام اشک، کوله بارم اشک
حاصل عمر و روزگارم ، اشک

زائری خسته آمدم از راه
بیقرارم ، شود قرارم اشک

مهربان یار محمد(ص)

ای مهربان یار محمد یا خدیجه
ای نور پاک حی سرمد یا خدیجه

ای اسوه ی صبر و وقار و عشق و ایثار
ای پایه ی اسلام احمد یا خدیجه

یا قاسم ابن الحسن(ع)

آنجا که بسم الله الرحمن الرحیم ست
آنجا که زلف شعر در دست نسیم ست

شعری که زلفش دائما در پیچ و تابست
بی شک، یقینا مدح پور بو تراب ست

دکمه بازگشت به بالا