از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول میدی که طاقت بیاری
یه کم از حال مخدرات بگم
شعر اربعین حسینی
بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده
خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
اربعین هنگامهی دنبالهدار زینب است
اربعین آری شکوه کارزار زینب است
اربعین یعنی حسینی بودن و زینب شدن
اربعین در امتداد اقتدار زینب است
تا چلّه ی هجران تو ای خسرو دین! شد
تا زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد
هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد
یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست
یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست
یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند
با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بیخار نشد
اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد
موکب به موکب میروم در راه مشّایه
در بین عشّاق سپاه شاه مشّایه
درگاه جنّت شد مسیر کربلا، پس من
پا میگذارم در درِ درگاه مشّایه
در کوچه ی وصال زبس من دویده ام
اینک کنار مضجع پاکت رسیده ام
ای در تراب خفته ببین زینب آمده
شاید به جا نیاوری ام قد خمیده ام
چله گرفتیم و کماکان گریه کردیم
موکب به موکب در بیابان گریه کردیم
در روضهی تو هفت پشتم فیض بردند
وقتی که پشت مرز مهران گریه کردیم
مهمان برایت آمده آن هم چه مهمانی
جان تو نه ! آمد بسویت بهتر از جانی
چشم تو روشن در مزار ای پیرهن پاره
که فاتحه خوان تو شد پاره گریبانی …
مثل هلال بود که نوری شکسته داشت
آن خواهری که قلب صبوری شکسته داشت
کوه غیور بود و غروری شکسته داشت
آیینه کاروان بلوری شکسته داشت