شعر روضه

هشتمین حضرت باران

نام زیبای تو را جان بنویسند کم است
هشتمین حضرت باران بنویسند کم است

آنقدر خوب ودل انگیز و پراز معجزه ای
که برایت همه دیوان بنویسند کم است

سکوت گلوگیر

تلخ است روزگار پیمبر نداشتن
تلخ است خانه داشتن و در نداشتن

“باران بهانه است”, محال است از غمت-
بغض گلوی عرش ترک برنداشتن!

ام ابیها

ای شب قدر! کسی قدر تو را فهمیده ست؟
تا به امروز کسی مرتبه ات را دیده ست؟

خلق از معرفت شان تو عاجز ماندند
بی جهت نیست خدا فاطمه ات نامیده ست

او همان آینه ی روشنِ ذاتِ ازلی ست
بهترین اسم خدا بی برو برگرد”علی” ست

با علی باز شده پای عجائب به جهان
پر زد از شوق به سویش,دلِ بابُ الثعبان

ذکر علی جان

هی در زدم هی در زدم حیدر شنیدم
نام علی ع از حلقه های در شنیدم

وقت خوش آمد گویی زهرا س به نوکر
ذکر علی ع را از خود مادر شنیدم

خانه‌یِ اربابِ کَرَم

دستِ ما گیر که در ورطه یِ غم می‌اُفتیم
یادِ ما باش که ما یادِ تو کم می‌اُفتیم

باید اینجا بنشینیم که ما را بخرند
گریه کن گریه وگرنه زِ قلم می‌اُفتیم

کوثر عشق

حیدر به غیر تو که دلداری ندارد
غمدیده هست و یار وغمخواری ندارد

ای کشتی عمر علی پهلو گرفتی
بی روی تو ماه شب تاری ندارد

فاطمه جان

این بار چندم است کفن باز می‌کنم
دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم*

پلکی تبسمی نفسی یا شکایتی
باشد بخواب فاطمه هر طور راحتی

عطر گل یاس

افتاد از زانو و تاب و تب٬ دلش سوخت
از اینکه زهرا(س) رفت جان بر لب٬ دلش سوخت

سجّاده اش پُر بود از عطر گل یاس
یادِ نمازش در نمازِشب دلش سوخت

فاطمه بانوی عشق

وادی عشق عجب خوف خطرها دارد
سوختن, ساختن و شور و شررها دارد
هرکه در جرگۀ عشّاق قدم بنهاده
کی ؟ به جز خونجگری مزد و ثمرها دارد

حوریه انسیه

همسایه ها , مَردُم , دگر راحت بخوابید
زهرای من رفته سفر راحت بخوابید
آن دختری که باعث آزارتان بود
مهمان شده نزد پدر راحت بخوابید

لاله ی پرپر

زهرا که رفت ساقی کوثر چه می کند
با سوگوار لاله ی پرپر چه می کند

زهرا که رفت آتش هجران شرر گرفت
با غم نصیب داغ مکرر چه می کند

دکمه بازگشت به بالا