باز هم عشق به زنجیر در آورده مرا
و جنون تو به تکفیر در آورده مرا
خط به خط سوره ی توحید مجسم هستی
بارک الله خداوند معظم هستی
باز هم عشق به زنجیر در آورده مرا
و جنون تو به تکفیر در آورده مرا
خط به خط سوره ی توحید مجسم هستی
بارک الله خداوند معظم هستی
فقط نه تیغ کرم ” ذوالفقار” داشت علی
میان قلب خدایش قرار داشت علی
خدا برای رسولش شبیه حیدر شد
چرا که نزد خدا اعتبار داشت علی
و هر حرف و حدیثی آیه ی قـرآن نخواهد شد
زنی غیر از خدیجه اسوه ی ایمان نخواهد شد
به جز او هیچ امّ المومِنینی نیست در این شهر
به جز او هیچکس همصحبتِ قرآن نخواهد شد
بی اضطراب، جان بده بانو، کفن رسید
غیر از حسین سهمیه پنج تن رسید
احمد ، علی و فاطمه با تو چهارتا
این پنجمی به حکم خدا بر حسن رسید
بزرگ مادران ، مادر بزرگ نسل زهرا تو
و ام المومنین واقعی هر دو دنیا تو
تمام شیر مردان جهان قربان این رتبه
نخستین زن که ایمان بر نبی آورد تنها تو
شب از مهتاب لبریز است و جنس آب از ماه است
پر از ماه است آب انگار یا تالاب از ماه است
ندانم بخت احمد اوست یا احمد شده بختش
ندانم ماه در محراب یا محراب از ماه است
ای باعث آرامش احوال پیغمبر
بعد از تو “عامالحزن” شد هرسال پیغمبر
آرامشی در عمق جان خویش حس میکرد
هر وقت میرفتی به استقبال پیغمبر
برایت سهمی از اسلام با حیدر برابر بود
چنانکه ثروت تو هم تراز تیغ حیدر بود
به ایثارت گواهی میدهد شعب أبی طالب
همین از خود گذشتن های تو خود فتح خیبر بود
امین مکه دیگر جان پناهش را نخواهد داشت
پس از دستان مهرت تکیه گاهش را نخواهد داشت
سپاه من نگاه مهربانت بود بی تردید
پیمبر بی تو دیگر آن سپاهش را نخواهد داشت
من که جبریل نیستم بانو
از تو گفتن برای من سخت است
کار هرکس نبود کار تو بود
مادر فاطمه شدن سخت است
افتخار دین و آیین را اگر می شد سرود
شعر اول از خدیجه لب به گفتن می گشود
ای که بر شأن بلندت کوه ها زانو زدند
وی که بر خاک قدمهایت فلک دارد سجود
اولین بیت شد این مصرع بسم الله است
قلم از آنچه در افکار من است آگاه است
پُر مضمونم و بیت الغزلی در راه است
صحبت از حضرت خورشید، سخن از ماه است