شعر شهادت حضرت زینب

کربلا تا شام

چگونه داغ ها را میگذارد پشت سر زینب
کجا؟کی؟میگذارد چشم بر هم در سفر زینب

فقط با دیدن عباس دائم زنده میگردد
تمام خاطراتی را که دارد از پدر زینب

دلشوره داشتی

دلشوره داشتی و برادر نداشتی
بعد از حسین(ع) سایه بر سر نداشتی

داغت عظیم بود و دل کوه را شکست
صبرت جمیل بود و برابر نداشتی

یا زینب

نگاهم ماند و از درها نیامد
نشانی از کبوترها نیامد
زمانی گردِ من پُر بود حالا..‌.
یکی از آن برادرها نیامد

نور عشق

اسیر رحمت خود کرده ای کرامت را
به دستگیری خود وعده ده قیامت را

ز دامن تو یقین دست صبر کوتاه است
خیال وصل شما کشته استقامت را

عصمت کبری

جلوه‌ی مُشترک حیدر و زهرا ؛ زینب
فیض جاری شده از عالم بالا ؛ زینب

نه‌‌ فقط‌ فخرِ تو؛فخرِ پدرت‌ هم بوده
به تو گفتند اگر زینت بابا ؛ زینب

شعر روضه حضرت زینب (س)

آمدم سوی غمکده خانم !

که عزای تو آمده خانم !
اذن سینه زدن بده خانم!
جبل الصبر ! سیده خانم !

کوه ایمانی و یقین زینب!

شیشه ی قلب

آخر ماجراست این بستر
پلکهایش دوباره سنگین شد
زیر لب باز یا حسینی گفت
سفره ی بی کسیش رنگین شد

خلیله

ای وقار تو وقار پنج تن

گردش تو در مدار پنج تن

خطبه هایت, ذوالفقار پنج تن

ای همه دار و ندار پنج تن …

ابد والله ما ننسا حسینا

علی گویان عالم , ذوالفقارم

و ای زهرائیان , زهرا تبارم

اگر بارانی ام ابر بهارم

من از روز نخستین گریه دارم

صورت به خاک مانده

صورت به خاک مانده و چشمم به در بیا

ای یاور غریب ترین محتضر بیا

پایین نرفت بعد تو آب خوش از گلوم

تا بیشتر ازین نگدازد جگر بیا

خنجر که سر برید

خنجر که سر برید,آب و هوا گرفت

جان تو را گرفت,جان مرا گرفت

لعل تو را شکست,جام مرا شکست

بر قاب عکس تو وقتی عصا گرفت

ای راوی تمام مقاتل

 ای راوی تمام مقاتل چه میکنی

در جنگ علیه جبهه ی باطل چه میکنی

سیدتی عالمه ی بی معلمه

در پیشروی مردم جاهل چه میکنی

دکمه بازگشت به بالا