شعر مدح حضرت علی

تجلی خدا

به او دادند کشتی را که در آن ناخدا باشد
در این دنیای خاکی او تجلی خدا باشد

خدا بود و نبی بود و بنا شد حضرت خاتم
نه در روی زمین بلکه امیر ماسوا باشد

محرم راز نبی

هرکس که شد غلام تو بااحترام شد
پس خوش‌بحال آنکه برایت غلام شد

فردا فقیر کوی‌تو آقاست در بهشت
قنبر به لطف نام تو عالی‌مقام شد

یا علی

ولــی خالق اکبـــر علـیٌ هو علـیٌ حق
وصی پاک پیغمبـر علـیٌ هو علــیٌ حق

مطیع حضرت سبحان بحکم محکم قران
مطاع ماسوا یکسر علـی هو علـیٌ حق

دلتنگ نجف

طلبیدی و به پابوس رسیدم با اشک
چشم خود را وسط صحن تو دیدم با اشک

خیره بر آینه کاری شدم و آب شدم
از خجالت! که چرا دیر رسیدم با اشک

دست علیست

فیض بیداری وقت سحرم دست علییست
ای خدا شکر! که برروی سرم دست علیست

عزتش مال خودش بود به من هم بخشید
آبرویی که به آن مفتخرم دست علیست

عالی مقام

هرکس که شد غلام تو بااحترام شد
پس خوش‌بحال آنکه برایت غلام شد

فردا فقیر کوی‌تو آقاست در بهشت
قنبر به لطف نام تو عالی‌مقام شد

غبار نجف

چشمه ی نور در ایوان نجف معنا شد
ذره با لطف تو خورشید جهان ارا شد
هر زمان از تب دنیا ز نفس افتادیم
با غبار نجفت راه تنفس وا شد

ذکر اعظم حق

خاک بودیم و یاعلی گفتیم
جان گرفتیم تا علی گفتیم

ما به ربی که روحمان بخشید
همگی یکصدا علی گفتیم

بوترابت

بردی از این دل با نگاهت تاب را هم
تاب از دلم,از چشم مستم خواب را هم

از بسکه تو ممسوس در ذات خدائی
دیوانه ی خود کرده ای محراب را هم

یا قاهر العدو

در وصفِ شما مانده ام آقا چه بگویم
این بنده ی معبــــود نما را چه بگویم

بالاتر از اسمِ تو به عالم مددی نیست
لا حـــولَ ولا قـــوّه الّا … چه بگویم ؟

لا فتی الا علی

رو سوی میدان کن ببین حیدر به میدان آمده

شیر خدا شوری به سر در بیشه غرّان آمده

فتحُ لَکَ خواند ملک هم می تپد قلب فلک

کشتی دشمن سرنگون دریا به طوفان آمده

فمن یمت یرنی

علی برای ثنایش به من توان داده
به جوهر و قلم و کاغذم زبان داده

مقام دیدن نور خدای در نجفش
فضیلتی است که مولا به شیعیان داده

دکمه بازگشت به بالا