با ناله های ارض و سما گریه کردهام
آقا برای جد شما گریه کردهام
از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کردهام
با ناله های ارض و سما گریه کردهام
آقا برای جد شما گریه کردهام
از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کردهام
عمر این نوکر به پای روضه و غم رفته است
چشم خشکم را بخر، پابوس زمزم رفته است
گاهگاهی حال و احوال گدا را هم بپرس
گرچه من لطف تو را هر بار یادم رفته است
وقتی که روح عاشقان وابسته تن نیست
در مرگ فیضی هست که در زنده بودن نیست
من دیدمت با دل بقیه را نمیدانم
هرجا که دل باشد جواب یار هم لن نیست
دردیم پا به سر همه و تو طبیبه ای
بنت الکریم بنت شرافت شریفه ای
جود و کرامت از پدرت ارث برده ای
دردانه کریم دو عالم کریمه ای
شهر باید به نفس تنگی اش عادت بکند
روضه ها کم شده باید که وصیت بکند
روضه اکسیژن این شهر پر از بیماری ست
از چه بیچاره از این معجزه غفلت بکند
نه شعار ما،شعار عالم است
پرچمت بالاتر از هر پرچم است
هرکسی دیوانه ات شد عاقل است
عقل هر کس نیست مجنونت کم است
پرچمت هست و دلم راهنمایی دارد
شکر ، در خیمهٔ غمهای تو جایی دارد
ای به قربان تو آقا پدر و مادر من
پدرم مثل خودم شغلِ گدایی دارد
نشد دوباره ، پرم را گرفته اند انگار
دعای هر سحرم را گرفته اند انگار
قفس ز دست من عاصی و من از آن عاصی
تمام دوروبرم را گرفته اند انگار
گفتم حسین و یا حسینش آمد از جانم
هر یا حسینم داشت خیر ختم قرآنم
تا روضه رفتم روح من را کربلا بردند
فرش حسینیه ست قالی سلیمانم
سر می شود عمرم میان روضه هایت
انگار در عرشم زمان روضه هایت
مشمول لطف بی کران مادر تو
سینه زن و پیر و جوان روضه هایت
نبر نسیم به نزد غریبه ناله ما را
بگیر از نفس یارمان حواله ما را
شکسته تر شده از قامت هلال دل ما
به نزد ماه ببر سفرهٔ مچاله ما را
با گریه دستم را به ساغر می رسانی
ایام هجران را به آخر می رسانی
بیزارم از آن سفره که دورش نباشی
رزق مرا در روضه بهتر می رسانی