شعر ولادت اهل بیت

نگاه می کنم

نگاه می کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را

“من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب”
و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را

موقع خلق تو

وقع خلق تویوسف صفتان جا خوردند

که چه بیهوده فریبی ز زلیخا خوردند

عاشقان پا نکشند از سر کویت چون سنگ

گر چه عمریست سر کوی تو تیپپا خوردند

هنگام رحمت

شعر و غزل برای تو گفتن عنایت است

از بس که لطف حضرتتان بی نهایت است

اینجا سیاه کردن دفتر عبادت است

اصلاً به افتخار تو ماه ضیافت است

حضرت دریای کرامت

گفتم غزلی در خور نامتبنویسم

اندازه ی وسعم ز مقامتبنویسم

ای  محشر امروز چه تشبیه بیارم

از قد تو فردای قیامتبنویسم

دل من باز هوای

دل من باز هوای دل هیئت دارد

باز هم این دل بی حوصله فرصت دارد

چه کسی گفته گدا را به شهان کار مباد

من و هم صحبتی شاه , حقیقت دارد

پسر حضرت کریم آمد

باز بوی بهار آمده است

سینه ها را قرار آمده است

چشمه جاری کرامت حق

از دل کوهسار آمده است

کار عشق

تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری

و از نهالِ قامتِ خودت ثمر درآوری

امانتی به مادر ِ تو داده بود مجتبی

سپرده است نامه را دَم ِ سفر درآوری

پیش دست علی

پیش دست علی را گل فشانی کنید
خلق و خوی نبی را نشانی کنید

شبه نبی اکبر لیلا رسید
روزِ جوان شده !برایش جوانی کنید

چون خدا ما را

چون خداما را ز خاک عالی و اعلا سرشت

از علی باید ســــــــرود و از علی باید نوشت

امن و ایمان و امان میــزان و عدل حق علی

بغض حیدر شد جهنم حـــــب مولا شد بهشت

عشقت

عشقت میان سینه‌ی‌ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

علی وارمان کند

ما را سرشته اند علی وارمان کند

حتی نوشته تشنه ی دیدارمان کند

صلاً خدا به روی من و تو حساب کرد

وقتی که خواست برده ی بازارمان کند

السلام ای ملیکه ی دنیا

السلام ای ملیکه ی دنیا

السلام ای شفیعه ی عقبی

 السلام ای زلال تر از اشک

السلام ای مطهر والا

دکمه بازگشت به بالا