شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند
دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند
بر نمی خیزم به پای تو, دلیلش را نپرس
چند جا, پای مرا با کینه جا انداختند
شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند
دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند
بر نمی خیزم به پای تو, دلیلش را نپرس
چند جا, پای مرا با کینه جا انداختند
بر فراز نیزه ها دیدم سرت را بارها
دیده ام در پای نیزه مادرت را بارها
زد سنان بر پهلوی اطفال تو هی با سنان
او در آورده است اشک کوثرت را بارها
سر من در هوای تو سر تو در هوای من
تو را آخر کشانده در خرابه گریه های من
تو را بر روی نیزه با سر انگشتم نشان دادم
به جان مادرت که در نمی آید صدای من
دختری شیرین زبان از باده ها غم میخورد
طعنه و زخمِ زبان را جای مرهم میخورد
تازیانه میخورد اما دمادم میخورد
جای دلداری فقط سیلیِ محکم میخورد
ای زجر ! ای نامرد ! از جانم چه می خواهی
از سیلی ات افتاد دندانم , چه می خواهی
خنده ندارد بر زمین افتادن یک طفل
خاکی شده موی پریشانم , چه می خواهی
بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر
با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر
مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها
در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر
این نمکـدارترین روضه نمک گیرم کرد
پسرِ فاطمه با دستِ خودش سیرم کرد
روضه یِ کـوچه یِ غمهایِ کـریمِ طاها
در همین اوجِ جوانی به خدا پیرم کرد
آمـدیم از تو بگـوییم و بباریم حسن
ما تعصب به تو و نام تو داریم حسن
کاش در صحن شما پا بگـُذاریم حسن
کـَرمی کن که بیاییم و بیـاریم حسن ….
طوبیٰ رقیّه ست
سِدرهْ رقیّه,جَنّتُ المأویٰ رقیّه ست
در هرچه خوبی ست
میراث دار حضرت زهرا رقیّه ست
پدر هرجا که بودی یا نبودی مثل هم بودیم
به صورت در سپیدی در کبودی مثل هم بودیم
تو از بالای نی من از فراز ناقه افتادم
صعودش جای خود در هر فرودی مثل هم بودیم
روزی صنوبر بودم حالا دگر بیدم
رعشه گرفته دست هایم بس که لرزیدم
گر چه کدر کرده است دستی روی ماهم را
اما به شب های خرابه باز تابیدم
من از شکستن یک ظرف آب می ترسم
و از گرفتن حتی گلاب می ترسم
چنان از آتش چشمان شمر سوخته ام
که از نشستن در آفتاب می ترسم