شعر شهادت اهل بیت

سفره‌ی موسی‌بن‌جعفر(ع)

همیشه سهم آب و نان ما چندین برابر بود
چرا که رزق ما از سفره‌ی موسی‌بن‌جعفر بود

اگر باب‌الحوائج خوانده می‌شد علتش این است؛
که با قلب شکسته مرهم دل‌های مضطر بود

مولای من

همانگونه که شب را روشنایِ ماه میبخشد
خدا در ظلمت دنیا چراغ راه میبخشد

به حکم”البلاء للولاء”است اینکه در تاریخ
خدا به دوستان خود غمی جانکاه میبخشد

آقای من

این کبوتر کز قفس بال و پرش بیرون زده
بارها خون دل از چشم ترش بیرون زده

روزه دارِ بی کسِ مارا چنان هرشب زدند..
استخوانهای تنش از پیکرش بیرون زده

باب‌الحوائج

خدا از ما نگیرد منت باب‌الحوائج را
غمِ او روضه‌ی او صحبت باب‌الحوائج را

سر هر روضه‌ای که گریه کردم سفره‌ای دیدم
خدا از ما نگیرد هیأت باب‌الحوائج را

غریب

غریب گونه ترینی برای من مولا
ای آفتاب دهم! ای هماره! ای تنها!

چه با شکوه غریبی چه کوه مظلومی
درست مثل علی مثل مادرت زهرا

حضرت عشق

امامی که از انوارش قیامت می شود معنا
اگر هادی ست از اسمش هدایت می شود معنا

صبوری جلوه می گیرد اگر یک گوشه بنشیند
اگر برخیزد از جایش شجاعت می شود معنا

آقای من

با شما عاقبت شیعه به عزّت ختم است
آخر و عاقبت ما به سیادت ختم است

از ازل چشم جهان سمت شما بوده و هست
مقصد عالم امکان به امامت ختم است

یا امام هادی (ع)

هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
هم کوثری و جام و سبوی معطری
باید ترا بجویمت ای عشق اهل بیت
در امتداد پیچش گیسوی دلبری

آقای من

وشمع سوخت و دورش به جای پروانه
شراب‌خوار و یهودی نشست و بیگانه

وشمع سوخت و رقاصه های بی وجدان
به باده‌ی متوکل زدند پیمانه

حضرت ابن الرضا(ع)

دلم بدون تو محکوم بر پریشانی است
همیشه گوشه نگاهت علاج حیرانی است

سلام حضرت ابن الرضای دوم ما
فدای تو چه قَدَر رافتت خراسانی است

حضرت هادی(ع)

نمی دیدند غیر از التهاب و اضطراب آنجا
در یک خانه وا شد بارِ دیگر با شتاب آنجا

امام شیعه را با دستهای بسته می بردند
دوباره باز شد در کوچه ها پای طناب آنجا

آقای مظلومم

کشاندم به بزم محبت خدا را
طلب کرده ام بادهء سامرا را

بنا شد سبوی زیارت بنوشم
چشیدم دو جرعه شراب دعا را

دکمه بازگشت به بالا