شعر شهادت اهل بیت

مهربان و همدم و مادرترین نامادری

مهربان و همدم و مادرترین نامادری
آبرویی یافت از ام البنین، نامادری

بعد زهرا و خدیجه بس که او پُر مهر بود
بر مسلمانان شد “ام‌المؤمنین” نامادری

یا ام البنین(س)

باغبانی وبه بار آمده ات حاصل ها
حاصلت چیست به گلشن جز ابوفاضل ها

مادران راپسران است وتو هم امِّ بنین
همچوابناء تو نبوَدبه همه منزلها

به نام خدای ادب آفرین

به نام خدای ادب آفرین
به نام خداوند ام البنین

به نام زنی ماورای ادب
قلم می زنم از خدای ادب

ای تمام مادران قربان تو نا مادری

ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
آسمان را زیر دین چشم هایت می بری
درمقاماتت همین بس انتخاب حیدری
تو همان روح زلال از چشمه سار کوثری

یا اُم‌البنین(س)

مادرِ اندوه‌ها بی‌بیِ غم اُم‌البنین
بی نفس بی همنفس ای بی حرم اُم‌البنین

ما گرفتاریم اما از گرفتاری چه غم
تا تو را داریم در هر بیش و کم اُم‌البنین

یا ام البنین(س)

پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد
زنی اینگونه هم پای امیرالمؤمنین باشد

قدم بگذاشت در بیت علی فخر کلابیه
که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد

مادرم گفته که از ام البنین حاجت بخواه

وقت گریه یار وقتی نیست زانو یار شد
تکیه گاه گریه کردن های من دیوار شد

مردم دنیا نمیفهمند ما عاشق شدیم
زندگی کردن برای عاشقان دشوار شد

بانوی ادب

ادب کنید که امشب شبِ مناجات است
شب توسل و اشک و شب عنایات است
وفات مادر ساقی… عزیز سادات است
ادب کنید که هنگام عرض حاجات است

عاصی شدم از عالم و آدم به ابالفضل

عاصی شدم از عالم و آدم به ابالفضل
از دست جماعت گله بردم به ابالفضل

کردند همه پشت به من نیست خیالی
گرم است بجای همه پشتم به ابالفضل

شمع شب تار علی

روز من شب شده ای شمع شب تار علی
زیر گل خفتی و بنگر به دل زار علی

بین بستر تو طبیب دل حیدر بودی
رفتی از دست من ای حامی بیمار علی

ای ساقهٔ شکسته

ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده
مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده

تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد
حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده

بانوی من

این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است
اینکه خوابیده است زیر خاک زهرای من است

درب خانه سوخت و با بخت من همرنگ شد
بعد از او تنها سیاهی رنگ دنیای من است

بعد از این راحت بخوابید آی مردم ،پر کشید
اینکه خاموش است دیگر شمع شب‌های من است

دکمه بازگشت به بالا