شعر مرثیه

کنار بستر تو

این ماه سوم است گرفتار بسترى
شکر خدا که ظاهراً امروز بهترى

چیزى نگفته ام به کسى مهربان من
دل تنگ نگاه توام مهر مادرى

شان زهرا

ای که ذاتت جدا ز مخلوق است
ای که مخلوق تو جدا از ذات

همه ی خلق آیتت، اما
فاطمه هست محکم الایات

گُل من

به مثل فاطمه هرگز نباشد کس ستم دیده
فتاده از نفس بلبل ز بعد غنچه ی چیده

به زانو آمده حیدر کنار بستر کوثر
ولی افسوس حورایم ز من رخسار پوشیده

زهرای رشیده

دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را
پامال لگدهای مکرر شدنت را

بین در و دیوار گلاب از تو گرفتند
زهرا ، همه دیدند معطر شدنت را

ذکرِ علی

چارده قرن است و نامِ من غم است
زیرِ این آوارِ غم پشتم خم است

چارده قرن است و میسوزد درَم
نه فقط در، بلکه این بال و پرم

حق با علی ست

بیمار عشق تکیه به دارو نمیزند
شیعه به جز علی به کسی رو نمیزند
آدم هبوط کرد که همسایه اش شود
یعنی بهشت با نجفش مو نمیزند

شروع مصیبت

از کوچه شد شروع مصیبت، کلام سوخت
شعرم شرر گرفت و قلم پا به پام سوخت

از شورش جهنم و شرّ شراره ها
در یورش ستم، در دارالسلام سوخت

مجلس روضه

گوشه ای زانو بغل کردم،سحر دفتر به دست
گاه دستم روی سر بود و گهی هم سر به دست

رفته بودم مجلس روضه به عشق فاطمه
روضه خوان میگفت خورده در مدینه در به دست

درد عشق

همدم کسی به مثل تو پیدا نمی شود
جز با تو درد عشق مداوا نمی شود

از لحظه ای که در پس در خوانده ای مرا
نبود دمی که دیده چو دریا نمی شود

مانده ام تنها

کاری کن ای در
من مانده ام تنها ، مرا یاری کن ای در

خود را سپر کن
در حق من قدری فداکاری کن ای در

کشته ی مسمار

پای این بستر نشد بیدارباشم یک شبی
مرهمی بهرت بیارم..یارباشم یک شبی

حق بیماراست ناله سرکند بی اضطراب
ناله کن..تا که منم غمخوار باشم یک شبی

تو را زدند

زمین بدون تو گم می‌کند بهارش را
گرفته است جهان از تو اعتبارش را

به جز تو هیچ کسی موقع مناجاتش
نبرده است دل آفریدگارش را

دکمه بازگشت به بالا