شعر مناجات

پرستوی حرم

بگذارید بر احوال خودم گریه کنم

بر سیه کاری اعمال خودم گریه کنم

فعل و قولم همه بی مورد و مردود بود

جای آنست بر افعال خودم گریه کنم

مـاه مبـارک

گــرفــتـــه ایـــم بــهــانــه بــرای مـاه مبـارک

بــرای لـــذت و حــــال و هــــوای مـاه مبـارک

بــرای لـحظـه بـه لـحظـه ثواب روز و شـب آن

بــرای نـغـمــه ی هـــر ربــنــــای مـاه مبـارک

آمدم تا که از

آمدم تا که از این وضع نجاتم بدهی

از عذابت برَهانی و براتم بدهی

تو غَنی هستی و من از همه محتاج ترم

مستحق نیستم آیا که زکاتم بدهی؟

قدری شبیه مادر سادات

شب ها که گرم اشک و مناجات می شویم

قدری شبیه مادر سادات می شویم

از نور فاطمه به سحر فیض می بریم

تا معتکف به کنج خرابات می شویم

ای بنده بیا

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش

ما شمع تو گردیم وتو پروانه ما باش

تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار

پیمان بشکن طالب پیمانه ما باش

صبر کن مرد صبور

صبر کن مرد صبور آدم اگر میخواهی

چند روزیست که از آدمیت مهجورم

گرچه مجروح گناهم ولی در این جبهه

من به جنگیدن بر نفع شما ما مورم

دیوانگان عمه سادات

مهمان جودتان که به کرات گشته ایم

مشمول جملگی عنایات گشته ایم

در سایه سار بیرق باب الحوائجیم

 دیوانگان عمه سادات گشته ایم

محمد جواد باقری

 

 

ره ساحل

دعا کن غم ره ساحل بگیرد

خدا داد دل از قاتل بگیرد

شکیبایی به دل منزل بگیرد

در یغا درد زینب را دوا نیست

سبب ساز

 

آقاسبب ساز گدایی احتیاج است

پسدست خالی را عطایی احتیاج است

 

دادو هوارم از روی بی هم نوایی است

اینبینوا را هم نوایی احتیاج است

 

ای کاش …

ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانی نگاهت پر بگیرم

ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق

دست شمارا جای قرآن سر بگیرم

شاه غریب

یا رب خودت مواظب شاه غریب باش

او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش

ما زخم می زنیم به او با گناهمان

یا رب خودت به زخم دل او طبیب باش

خدایا رو سیاهم

الهی بنده ای گم کرده راهم

بده راهم که سر تا پا گناهم

الهی بی پناهان را پناهی

پناهم ده پناهم ده پناهم

دکمه بازگشت به بالا