موسی علیمرادی

شعر شب قدر

به امید امده ام خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی
بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی
با کلام برو این بار خطابم نکنی

شعر مناجات با خدا در شب قدر

ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو
با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی
بیهوده پس به این طرف و ان طرف مرو

شعر مناجات با خدا

به این طریق خدایی کسی کجا بکند

که ما خطا بنماییم او عطا بکند

نه بندگی نه رفاقت نه عاشقی کردیم

برای کار نکرده چه لطف ها بکند

شعر مناجات با خدا

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن
امید آخر دنیا خودت درستش کن
نمانده پشت سر من پلی که برگردم
خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

شعر مناجات با خدا

نا امید از خودمم چشم امیدم به خداست

نفس من عین جفا و کرمت عین وفاست

هرچه خواهی بدهی بر من بیچاره بده

هرچه از سوی تو ای دوست رسد خوب و به جاست

شعر ولادت حضرت صاحب الزمان عج

عشق رختیست که بر قامت جان دوخته ایم
این متاعی است که جان داده و نفروخته ایم

ترس از فقر ونداری دو جهان در ما نیست
عشق رزقیست که تا آخرت اندوخته ایم

خسته شدم

من از این  نفس از این بی سرپا خسته شدم

خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

 اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

کم گریه کن کنار من …

بوی سحر نمی وزد ازشام تار من

کم گریه کن کنار من ابر بهار من

باران به پای ساقه خشکم دگر مریز

از برگ وبر فتاده دگر شاخسار من

گریه های غریبانه

وقتی نگاه شهر پر از سنگ می شود

بشکستن هر آینه فرهنگ می شود

بیچاره من که عابر این شهر کینه ام

از هر طرف نصب سرم سنگ می شود

کفنم را بیاورید

 

صبرم تمام شد کفنم را بیاورید

رخت رهایی از بدنم را بیاورید

 

روحم میان این قفس تنگ خسته است

ازعرش نور پیرهنم را بیاورید

 

ای کاش …

ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانی نگاهت پر بگیرم

ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق

دست شمارا جای قرآن سر بگیرم

از عسل شیرین تر

عشق تو در سینه ما از ازل دیرین تراست

این مدال مهر از خور شید هم زرین تر است

میشوم فرهاد و بر کوه غزل حک میکنم

شور تو در شعر هایم از عسل شیرین تر است

دکمه بازگشت به بالا