کربلا

نگاهت را مگیر آقا

نگاهت را مگیر آقا خدا را خوش نمی آید

گدایت را مکن رسوا خدا را خوش نمی آید

من مجنون و دیوانه گدای هر شبت هستم

بیا رّدم مکن لیلا خدا را خوش نمی آید

رقیه خاتون سلام الله

تو گفته ای که روضه برایت به پا شود

از کربلا به  شام حسینیه وا شود

تاریخ از حماسه ی تو قد کشیده است

باور کنم که قد بلند تو تا شود ؟!

بی قرار غمت

وقتی که بی قرار غمت رب العالم است

عبدی چو من به روضه توجان دهدکم است

من نوکر یکی دوشب تو نیَم حسین

هــر لحظه لحظه ی همه عمرم محرم است

آفتابید و من غبارمتان

آفتابید و من غبارمتان
مثل گردی که بی قرارمتان

اتفاقی اسیرتان نشدم
روزگاری ست که دچارمتان

سینه‌زن‌ها

سینه‌زن‌ها خون‌دل‌ها خورده‌اند

بار خود را تا به منزل برده‌اند

هر‌چه ما با او پی بیعت شدند

لفظ من‌ها ما شد و هیئت شدند

گفتم رضا, عطای حسینی نصیب شد

خاک حرم رسید, دوا نیز داده شد

آب حرم رسید, شفا نیز داده شد

ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم

ما جلوه خواستیم, خدا نیز داده شد

این محال است

این محال است گدا از درتان رد بشود

یا خجالت بکشد یا که مردد بشود

این محال است فراموش کنی نوکر را

یا که راه کرمت گاه به ما سد بشود

اباعبدالله

این کام را به جامبلورین نیاز نیست

ما را به غیر لعللبت چاره ساز نیست

ما جام را ز نیمنگاهت گرفته ایم

لطفت حقیقی استکه عشقت مجاز نیست

عاشقت شد از ابتدا این قدر

عاشقت شد از ابتدا اینقدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

پایان انتظار

صد شکر که شام انتظار آخر شد

چشمان , همه از شوق حضورش تر شد

خوشحال ترین مرد جهانست علی

یک بار دگر فاطمه اش مادر شد

زهرا هدایتی

 

مفتح الابواب

ما شیعه زاده ایم و هوادار حیدریم

تا آخرین نفَس همگی یار حیدریم

عمّاریاسر, اَصبغ و سلمان و مالکیم

حُجر وکمیل و میثم تمّار حیدریم

روز ازل حسینیه شد سینه هایمان

روز الست, روز ازل, لحظه های عشق

روزی که آفریده شد عالم برای عشق

روزی که آفرینش گیتی تمام شد

آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق

دکمه بازگشت به بالا