امشب لبم لبریز از شرب شبانه ست
چون آبشار جاری از شعر و ترانه ست
دستم ندارد اختیاری از خودش, چون
پای قلم بر جاده مدحش روانه ست
امشب لبم لبریز از شرب شبانه ست
چون آبشار جاری از شعر و ترانه ست
دستم ندارد اختیاری از خودش, چون
پای قلم بر جاده مدحش روانه ست
بی دلم بی بهانه می خوانم
غزلی عامیانه می خوانم
آن قدر از خودم رها شده ام
از خودم یک ترانه می خوانم
اَبرَم و بارِشِ بی پروایَم
موجم و همسفر دریایم
مثل خورشیدِ کویری خشکم
مثل مهتابِ شبِ صحرایم
چه زیباست اشک سحر داشتن
خدا را فقط در نظر داشتن
به سمت حرم بال و پر داشتن
هوای زیارت به سر داشتن
خوشا آن دلی که هوایی شود
گفتم حسین و میل پریدن شروع شد
در سینه ام,دوباره, تپیدن شروع شد
واژه به حد وصف تو شرمنده ام که نیست
اما تو خواستی و دمیدن شروع شد
روزِ اَلَست , روزِ ازل , لحظه های عشق
روزی که آفریده شد عالم برای عشق
روزی که آفرینشِ گیتی تمام شد
آغاز شد به دستِ خدا ماجرای عشق
به کسی کارندارم که بهشتم لیلی ست
بت بتخانه ورهبان کنشتم لیلی ست
خاک من خاکجنون است و سرشتم لیلی ست
هر چه درمکتب استاد نوشتم لیلی ست
شوری است میان سینه , دل بیتاب است
غوغاست در آسمان و شب مهتاب است
از عرش صدای هلهله می آید
عید است…شب ولادت ارباب است
ای همه ی کون ومکان مست تو
قوت وقدرت همه دردست تو
ای نفست آیه ی توحید ما
عزت وحکمت همه پابست تو
صد شکر که شام انتظار آخر شد
چشمان , همه از شوق حضورش تر شد
خوشحال ترین مرد جهانست علی
یک بار دگر فاطمه اش مادر شد
زهرا هدایتی
ما شیعه زاده ایم و هوادار حیدریم
تا آخرین نفَس همگی یار حیدریم
عمّاریاسر, اَصبغ و سلمان و مالکیم
حُجر وکمیل و میثم تمّار حیدریم
روز الست, روز ازل, لحظه های عشق
روزی که آفریده شد عالم برای عشق
روزی که آفرینش گیتی تمام شد
آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق