شعر شهادت حضرت سكينه (س)

اشاره

سکینه ام که در آن التهاب، آب شدم
کنار عمه ام از اضطراب، آب شدم

ازینکه با لب تشنه عمو رسید و گرفت
ز دستهای خودم مشک آب، آب شدم

پدر میآمد و گفتم بگو کجاست عمو؟
من از سکوت پدر در جواب، آب شدم

عزیز جان مرا تا زدند لشکر شام
به قصد قربت و قصد ثواب آب شدم

من از شنیدن آن حرفهای تند و بدِ
کسی که بست به دستم طناب آب شدم

پس از حسین و پس از کربلا شبیه رباب
من از نشستن در آفتاب ، آب شدم

چقدر آه کشیدم به کوچه کوچه ی شام
از آستین به جای حجاب، آب شدم

ز روی نی که سر شیر خواره خورد زمین
منِ سکینه به جای رباب آب شدم

مرا ز طشت طلا دید چشمهای پدر
که از ورود به بزم شراب آب شدم

نمیشود که بگویم چه شد به بزم یزید
از آن اشاره و آن انتخاب آب شدم

سید حجت بحرالعلومی

برچسب‌ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن