شعر شهادت امام كاظم (ع)
جانم آقام
از کریمیان روزیِ چندین برابر میرسد
نان طلب کردیم از اینان،ولی زر میرسد
شک ندارم آنکه دندان میدهد نان میدهد
شک ندارم آخرش دلْ،دست دلبر میرسد
من شروع زندگی ام،از درِ این خانه بود
عُمر من هم پشت این در آخرش سر میرسد
نوکر این خانواده پادشاهی میکند
رزق ماها غالبا از دست قنبر میرسد
اشک من باشد دم مشکم در اینجا بهتر است
طفل گریان را به دادش زود مادر می رسد
ما عجم ها زیر دین بچه های حیدریم
رزق ما از سفره ی موسی بن جعفر میرسد
کاظمین است این حرم یا هست فردوس برین
هرکجا اسمش می آید عطر قمصر میرسد
والد ماجد به اولاد خودش سر میزند
هم به مشهد میرود هم قم به دختر میرسد
جان فدای حضرت موسای آل فاطمه
مطمئنم او به دادم صبح محشر میرسد
قصه ی او با غل و زنجیر آخر سر رسید
قصه ی جدش به تیر و تیغ و خنجر میرسد
سید حسین صمدی