شعر مناجات با خدا
بنده ای سرگشته
بنده ای سرگشته در بحر گناه افتاده ام
همچو کور بی عصا در بین چاه افتاده ام
کشتی بی بادبان در موج و طوفانها شکست
غرقِ در موج تباهی بی پناه افتاده ام
ناخدا را با خدا عمری گرفتم اشتباه
مانده ام عمری چرا در اشتباه افتاده ام
موج عصیان و گنه میرفت تا غرقم کند
در میان موج غم یاد اِله افتاده ام
کای خدایا بار دیگر رحم کن دستم بگیر
پای کوه لطف تو مانند کاه افتاده ام
داشتم امّید عفو و گفتم آندم یا علی
تا به ساحل باز زیر نور ماه افتاده ام
توبه کردم در مه شعبان و در ماه صیام
در پی نورم اگر چه رو سیاه افتاده ام
هم گدایم هم چو ریگی بی بها با لطف حق
چون بها گیرم به زیر پا ی شاه افتاده ام
دست افشان پای کوبان سوی ایوان نجف
بار دیگر از خوش اقبالی به راه افتاده ام
جواد کریم زاده