شعر شهادت حضرت زهرا (س)

مادر

اما غمی دارم که آن را نیست پایانی
داغی که می سوزاندم شاید نمی دانی

زیر غلاف و تازیانه خورد شد بازو
زهرا به مسجد رفت اما دست بر پهلو

زهرا به مسجد رفت ، اما گرم فریاد است
سلمان ! بگو مسجد چرا در لرزه افتاد است

فریادهای فاطمه دیوار را لرزاند
سلمان بگو دیدی که مسجد را صدا لرزاند

زهرا اگر نفرین کند دنیا نمی ماند
مسجد فرو می ریزد و بر پا نمی ماند

تنها نمی ماند علی وقتی که زهرا هست
– پهلوی او‌ هم‌ بشکند – زخمی است ، اما هست

سرباز مولا می شود وقتی علی تنهاست
زهراست حیدر ، ای جماعت ! مرتضی زهراست

وقتی که مسجد در دل لات و هبل شد گم
بتخانه با مسجد چه فرقی می کند مردم!

منبر بدون مرتضی چوب است و جز این نیست
بی مرتضی هرجا که باشی حرفی از دین نیست

مردم ! فدک ارثیه ی قانونی زهراست
آیا غلاف و تازیانه اجر ذی القرباست؟!

زهرای مجروح علی آن روز غوغا کرد
دست علی را فاطمه با خطبه اش وا کرد

حیدر به زهرا گفت ؛ ما بی هم چه می کردیم؟!
زهرا بیا با هم به سمت خانه برگردیم

می دانم از بس درد داری ناتوانی تو
اما عزیزم با علی باید بمانی تو

با من بیا این روزها غوغاست در خانه
زهرا به زینب فکر کن تنهاست در خانه

همپای حیدر ! دست در دست علی بگذار
حالا که اذیت می شوی کم کم قدم بردار

هم صحبت تنهائیم ! تا خانه راهی نیست
باید بمانی ، بی تو حیدر را پناهی نیست

من بی تو بغضم ، گریه ام ، فریاد خاموشم
باید بمانی بار غم برداری از دوشم

زهرا چرا هی دست را بر گونه می گیری
زهرا بگو از مرتضایت رو نمی گیری

الجار ثم الدار می‌خواندی تو قبل از این
حالا چرا عجّل وفاتی می کنی تلقین

هر شب دعایت می کنم ، با من بمانی کاش
زهرا بمان ، شبها تو سقای حسینم باش

 محسن ناصحی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا