یا مهدی(عج)
جشن است ولی سیاه می بینم باز
پشــتِ سرِ هم گنـاه می بینم باز
این عصرِ نبودنِ امامِ عصـر است
یا این که من اشتباه می بینم باز ؟
آغوش گشوده ام غـزل هـایِ تــو را
با شعر چگونه پُـر کنم جـایِ تــو را ؟
هر جمعه نگاهِ خسته ام منتظر است
مهدیــه ی چشــم هایِ زیبــایِ تــو را
آغوش گشــودنِ تو را جشن گرفت
شهری که نبودنِ تو را جشن گرفت
فهمیــد هنــوز شعــرهـا مُنـزوی اند
شاعر نَسُــرودنِ تو را جشن گرفت
چون شمع تمامِ شــهر را سوسو زد
یا مهدی گفت و دســت بر زانـو زد
معنــایِ ظهـور را کســی درک نکرد
جز رُفتگری که جشــن را جـارو زد
وقتی همه همهمـه ها شد خاموش
خورشید گرفت مــاه را در آغــوش
انگــار تــو بــودی که تعـارف کـردی
لبخند به اشکِ کودکِ دست فروش
بـــارانــی و دلتــنگـیِ نـم نـم داری
شعبانـی و در سینــه مُحــرّم داری
ما لشگــرِ صاحب الزّمــان داریم و
تو سیصد و سیزده نفــر کـم داری
تقصیرِ تو نیست ما بدیــم آقا جان
هی زخم به قلبتان زدیــم آقا جان
ما قــرنِ شکستـنِ ” وفایِ عهدیم “
ما نسلِ هزار و سیصدیــم آقاجان
هِجران نکشیـده مُبتلا تر شده ایم
بی هیچ بهــانه بی بهــاتر شده ایم
یک سالِ دگر گذشت از عمرِ ظهور
از مردمِ کوفه بی وفـا تر شده ایم
افسوس به این نبــود عادت کردیم
بــر شیطنــتِ یهـــــود عادت کردیم
گــفتنــد : نبــوده و نخـــواهد آمــد
گفتیم به چشم… زود عادت کردیم
سخت است شریکِ آهِ مهدی بودن
یا گَـرد و غُبــارِ راهِ مهــدی بودن
سـردارِ ســپاهِ سیـم و زرها نشدن
شـمشــیرزنِ ســپاهِ مهــدی بودن
لبخنـدِ تو شـعر است شِکُفتــن دارد
یک دشـت گُـلِ سُرخ به دامــن دارد
یک روز جهان سپید خواهد پوشید
شمشـیرِ تو رنـگِ صُـلح بر تـن دارد
ای کاش نَمیریـم و شهیـدت باشیم
با مُردنِ خویش هم مفیـدت باشیم
ای کـاش اگــر نامــه ای آورد نسیـم
چون شیخِ مفید رو سپیدت باشیم
ابراهیم زمانی