علی ای آنکه به عالم، همه جا قبله نمائی
تو نمایی ز خدایی، که خدا را بنمایی
نه فقط قبله نمائی که تو خود کعبه عشقی
تو که خود قبله ی جانی ز چه از کعبه در آیی
تو سرا پا همه نوری، تو همان حس غروری
که به قلبم چو سروری،به دلم شور و نوایی
به لب از شوق تو هردم،زنم از مدح تو چون دم
همه خُرّم شود عالم، به سروری به صفایی
علی عالی اعلا، ولی والیِ والا
به جهان سید و مولا، تو شهنشاه ولایی
تو علی صُهر رسولی،تو علی کفو بتولی
همه اصلی و اصولی، همه رکنی و بنایی
علی ای شافع محشر، علی ای ساقی کوثر
تو می خم غدیری، چه می روح فزایی
علی ای مظهر پاکی، پدر تربت و خاکی
پدر شاه شهیدی ، علم کرب و بلایی
توکجا گوهر تابان، و کجا ریگ بیابان
چه غم از طعنه ی نادان، که به لا نون لنایی
تو به بستر ز چه بودی، شب کین از چه غنودی
که شجاعانه نمودی، سرو جان را تو فدایی
به دو عالم تو امیری، تو شهنشاه کبیری
اسد بیشه ی شیری تو یل قلعه گشایی
ولی والی بر حق، وصی و نایب مطلق
که به جولانگه خندق، ز نبی غم بزدایی
ز وفا شهره ی آفاق، ز دلیری به جهان طاق
ز کرم معنی انفاق، تو شه جود و سخایی
به نماز تو گواهی، شده ای نور الهی
که دهی خاتم شاهی، ز کرامت به گدایی
عجب از نطق فصیحت، که در آن متن صحیحت
الف و نقطه نباشد و چنین خطبه سرایی
همه صومی و صلاتی، همه نهج البرکاتی
تو سرا پا صلواتی تو سر آغاز بقایی
تو که هستی شه مردان که فنا شد ز تو شیطان
زتو عالم شده حیران، بشری یا که خدایی
و بسی منه لله که تو هستی ولی الله
که مرا راه گشایی و مرا راهنمایی
هله ای شاه ولایت همه عالم به فدایت
نتوان گفت ثنایت که فراتر ز ثنایی
و چو در خاک نهندم،چه غریبانه به بندم
به رهت چشم نبندم، که مرا نور و رجایی
به جزا کوه گناهم، همه دم حسرت و آهم
و تو را چشم به راهم ، که تو از راه بیایی
جواد کریم زاده