شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

بی تاب حیدریم

بی تاب حیدریم و پریشان فاطمه
غم می خوریم با غم طفلان فاطمه

مثل کویر تشنه ی باران ندیده ایم
چشم انتظار رحمت باران فاطمه

بیشتر بخوانید »

قسم به تاک ضریحت

هزار شکر که اذکار لب سرود تو شد
که ذکر هر ملکی از ازل درود تو شد

قَدِ کمانی ما از کمان ابروی توست
شهید چشم تو جرمش فقط شهود توشد

بیشتر بخوانید »

اسم‌ اعظم

کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده

بیشتر بخوانید »

حب علی

سجده در صحن شما می کند انسان را مست
آنچنانی که کند روی تو سلمان را مست

بار ها غبطه بر این خورده چرا سجده نکرد
هیبت شاه کند مرتد و شیطان را مست

بیشتر بخوانید »

تو کتاب الله هستی

نیست دور از ذهن, شیئی را تو جاندارش کنی
یک کویر خشک را در راه, گلزارش کنی

باز داری نان و خرما میبری در کوچه ها
بیم آن دارم که مسکین را طلبکارش کنی
بیشتر بخوانید »

نادعلی

از کنج ضریحت می ناب آمده بیرون
یک شهر به دنبال شراب آمده بیرون

قرآن خدا ظرفیتت را که ندارد
از این جهت اسمت ز کتاب آمده بیرون

بیشتر بخوانید »

ولای مرتضی

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن
دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت
مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

بیشتر بخوانید »

شهود

با دست حیدر است که حق, خلق جود کرد
باران به شوق اوست به عالم فرود کرد

تا زد گره به ابروی خود لشکری گریخت
اسلام, اینچنین غلبه بر یهود کردبیشتر بخوانید »

او همان آینه ی روشنِ ذاتِ ازلی ست
بهترین اسم خدا بی برو برگرد”علی” ست

با علی باز شده پای عجائب به جهان
پر زد از شوق به سویش,دلِ بابُ الثعبان

بیشتر بخوانید »

آیه رسیده

در گفتگوی دوست گشودم کتاب را
توصیف میکنم شه عالی جناب را

جای ترنج, دست قلم میکنیم ما
یک لحظه از رخش چو برآرد نقاب رابیشتر بخوانید »

بستن
بستن