شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

شهنشاه نجف

با علیبودن شرف هست و یقین

بی علیبودن نباشد کار دین

ای جماعتعشق من عشق علی است

قلب وروحم با نگاهش منجلی است

گدای علی

در کشورم گدای علی موج می زند

شکر خدا ولای علی موج می زند

خالی نرفته دست گدایان مرتضی

دست گدا عطای علی موج می زند

آفریده شدم برای علی (ع)

قسمتم نیست بال و پر بدهند

به من از آن طرف خبر بدهند

جگرم را وسط گذاشته ام

به همه گفته ام نظر بدهند

مدح مولا

تو بی ابتدایی و بی انتها
شبیه پیمبر شبیه خدا
تو بالاترین نقطه ی باوری
معماترین نقطه ی زیر «با»

طالع امسال…

جبریلی و هر آینه عرش است کنارت

ماتند همه از پر معراج مدارت

ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم

آهو چه کند با نفس شیر شکارت

اگر به حکم تو باشند

اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب

و یا به دست توگردند سنگ و گل زر ناب

اگر مطیع توگردند خلق روی زمین

وگر مسخر گرددتو را خور و مهتاب

دلم غیر ایوان

 دلم غیر ایوان پناهی نداشت

دلم زائری بود و راهی نداشت

دلم در بساطش جز آهی نداشت

علی داشت آن را که شاهی نداشت 

ساقی رسید

ساقی رسید پسدر میخانه پر شود

باده بریزباده که پیمانه پر شود

جامی بده, حیاتِدوباره مرا ببخش

جامی که جانز حضرت جانانه پر شود

غزلیّاتِ قدیمّیِّ شما از اول

غزلیّاتِ قدیمّیِّ شما از اول

عشق بوده ست که با دست خدا از اول 

خِشت خشتِ همه را با برکاتِ نفسش

پایِ خاکستر خود کرده بنا از اول 

کعبه

چه شد که خشتسر خشت چیده شد کعبه

برای چیست کهاین قدر کشیده شد کعبه

مگر که؟ ازدل این خانه می زند بیرون

که ناز مقدماو آفریده شد کعبه

تا که حیدر دست حق گیر خداست

تا که حیدر دست حق گیر خداست

مستی و مجنونی ما بر ملاست

تا که حیدر پادشاهی می کند

ملجا ما صحن ایوان طلاست

ندارد کم از خدا

با آن کهآفریده شده ست آدم از خدا

مولاست بندهای که ندارد کم از خدا

ای اتفاق ممکنناممکن ای علی (ع)

ای جوهر تو ,هم ز تو پیدا , هم از خدا

دکمه بازگشت به بالا