شعر مناجات امام حسين (ع)

هیئت عشاق

ای که در پایت غزل‌های فراوان ریخته
در نگاهت شوری از امواج طوفان ریخته

روی نی لبهای خونین تو زیباتر شده
من خودم دیدم از آن آیات قرآن ریخته

عزیزم حسین

شرح غمهای شما را چه کسی می فهمد
روضه ی کرببلا را چه کسی می فهمد
اینکه سلطان جهان بر بدنش جای کفن
بوریا رفته خدا را چه کسی می فهمد

جانم حسین

نه کوه طور به گودال صحبت از “ارنی”است
به رخ کشید که “لن” در جوار من شدنی است

برون زده ز رگش در نبرد خون خدا
خداست آنکه یقین صاحب چنین بدنی است

سرزمینِ کربلا

کربلا آیینه ی تصویرِ ذاتِ کبریاست
روی عالم روشن از خونِ حسینِ سرجداست

کربلا تصویری از زیبایی و شیدایی است
آنچه بینی در نگاهش جلوه ی روی خداست

حسین من

بهر جارو زدن صحن تو مژگان داریم
جگر پاره ز داغ تو به دندان داریم

مو پریشان شده ی زلف پریشان توایم
ما در آشفتگی عشق تو سامان داریم

جانم حسین

خاک بودیم و زر شدیم همه
بعد از آن معتبر شدیم همه

گریه کردیم و نخلمان بَر داد
خشک بودیم و تر شدیم همه

سبویی برسان

آمدم باز درِ میکده ات گریه کنان
تشنه ام، تشنه ی دیدار، سبویی برسان
اینطرف آنطرفم جان رقیه نکشان
بنده ات را به سر سفره ی زهرا بنشان

حسین جان

چشم های خشک من تا محنت دل میشود
روضه های تو برایم نصرت دل میشود

معصیت پای مرا بست و ز تو دورم نمود
فاصله ها علتش از غفلت دل می شود

عزیزم حسین

اوصاف آقای کرم جز منقبت نیست
غیر از رضای دوست ، کاری مصلحت نیست

از من گذر کن ، دستگیرت می شود او
آری جدایی علتش جز معصیت نیست

جانم حسین

روی بوم عشق نقشی از محبت می کشند
عاشقانی که به پای یار زحمت می کشند

جای درمان،درد بی درمان تقاضا می کنند
غالباً عُشّاق اینگونه ریاضت می کشند

حسین من

مثل سالِ پیش همین روزا بازم
حرف دوریت و دلم وسط کشید
شبیه زندونی رو دیوار بند
هر روزی که ندیدت یه خط کشید

عزیزم حسین

اگر ستاره و خورشید و ماه تابنده‌ است
تمام علتش این‌ است بر درت بنده‌‌ است

به دیده ی متکبر که آب رو ندهند
هرآنکه خاک در توست آبرومند است

دکمه بازگشت به بالا