به زیر بیرقتان عشق در تب و شور است
به زیر بیرقتان هاله هایی از نور است
شعر مدح و مناجات
شب, شبِ اشک و تماشاست اگربگذارند
شلحظه ها با تو چهزیباست اگر بگذارند
فکر یک لحظه بدونتو شدن کابوس است
با تو هر ثانیهرؤیاست اگر بگذارند
ماندهبودم, غیرت حیدر به فریادم رسید
دروداعی تلخ, پیغمبر به فریادم رسید
طاقتمرا خواهش اکبر, در آن ظهر عطش
بردهبود از دست, انگشتر به فریادم رسید
کوتاه کن کلام… بماند بقیّهاش
مرده استاحترام… بماند بقیّه اش
از تیرهای حرملهیک تیر مانده بود
آن هم نشدحرام… بماند بقیّه اش
به سوز اشک و مناجات سر کنید امشب
بهشوق مرگ شب خود سحر کنید
کمالتانپر و بال عروجتان گشته
بهقبله ابدیت سفر کنید امشب
هنگامه ی غم آمده فابک علی الحسین
ایّام ماتم آمده فابک علی الحسین
امشب هلال با قد خم ناله می زند:
ماه محرّم آمده فابک علی الحسین
دلی دارم که از داغت کباب است
زداغت چون تنت صد چاک چاک است
دلی دارم چو از نامت شنیدست
چون مجنون در پی لیلی دویده است
من نالایق اگر تشنه یدیدار توام
از طفولیتم اربابگرفتار توام
نیستم مستحق این همهلطف و کرمت
تا نفس میکشم ای شاهبدهکار توام
هر کسی رو به توآورد جهان آرا شد
مورد مرحمت انسیهالحورا شد
کودکی بودم و بااسم تو مأنوس شدم
پایِ عشقت بهسُویدایٍ دل من وا شد
مـحــرم آمــده در کـوچــه هـاعـلـم بزنیـد
میـان سیـنـه خـود عـاشـقـان حـرمبزنیـد
کتیـبـه هـای حسـینـیــه عـطــرغــم دارد
دوبـاره بیتـی از آن شعــر محتشـمبزنیـد
آن باده ای خوش است که نذر سبو شود
آن غصه ای خوش است که آه گلو شود
اصلاً به یک دوقطره نباید بسنده کرد
آن چشمه,چشمه است,که یک روز”جو” شود