یا رب خودت مواظب شاه غریب باش
او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش
ما زخم می زنیم به او با گناهمان
یا رب خودت به زخم دل او طبیب باش
یا رب خودت مواظب شاه غریب باش
او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش
ما زخم می زنیم به او با گناهمان
یا رب خودت به زخم دل او طبیب باش
قرار بود بیائی مگر نه آقاجان
ز چهره پرده گشائی مگر نه آقاجان
قرار بود که یک لحظه هم به حال خودم
مرا رها ننمائی مگر نه آقاجان
خوشا به حال گدایی که منتظر باشد
خوشا به سوز و دعایی که مستمر باشد
به جمعه های فراقی که می رسند از راه
خوشا به حال دو چشمی که دیده تر باشد
او را خدا ز خاک پیمبر درست کرد
بار دگر علی مکرر درست کرد
عطر تنش زیاس معطر درست کرد
شمس الشموس و نور منور درست کرد
خدا بهطالع تان مُهر پادشاهی زد
به سینه ی احدی دست ردنخواهی زد
درآسمان سخاوت یگانه خورشیدی
تمامزندگی ات را سه بار بخشیدی
تشنه قطره ای از کوثر جام حسنیم
همه محتاج عنایات مدام حسنیم
به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین
ما غلامی زغلامان غلام حسنیم
گذرم بر در میخانه ی مهتاب افتاد
در سرم عطر خوش سیب و می نابافتاد
تا که دیدم همگان ذکر حسن میگویند
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد
وحید قاسمی
دستخودم نبود اگر عاشقت شدم
باورنمی کنم!نه مگر عاشقت شدم!؟
سینیبه دست رد شدم از نو نهالی ام
درهیئت محل به نظر عاشقت شدم
ایمقتدای دستِ تمام کریم ها
مولایسبز پوش , امام کریم ها
ایچشمه سار فیض خدا کوثر لبت
ای جای چشم فاطمه دور و بر لبت
از نفس خودم که باز هجرت کردم
در واژه انتظار دقت کردم
دیدم که گناه شد , حجاب من و او
در عصر ظهور , بس که غفلت کردم
دلم ازوحی نگاه تو مسلمان شده است
خمابروی شما آیه ی قرآن شده است
من غزلاز تو نگویم که کمیتم لنگ است
ازکرامات تو دعبل شدن آسان شده است
مرغ روحم یکه تازی می کند
با دل سرگشته بازی می کند
پر گشوده از درون تا به برون
تا سراید شرح شوق در درون