ناقه نشین

کسی نداد, جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه…
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

معراج تقرب

تا به معراج تقرب برسانند مرا

عقب قافله باید بکشانند مرا

وقف سرگرمی طفلان سر کوچه شدم

حرجی نیست که دیوانه بخوانند مرا

بساط روضه

مگر رسول به وصفش بیان کند سخنی
که وصف ذات خدا نیست کار همچو منی

جواب هر چه که باشد نوازش است مرا
خدا کند بنوازد مرا ولو به ” لن ” ی

جواد بن الجواد

آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت
دارد زیادش می کند لطف زیادت

آقا منم… آن رختْ پاره… پا برهنه…
آن شب ، شب جمعه مرا که هست یادت!

برای آن که بیابیم

برایآن که بیابیم ما خدایت را

گرفتهایم نشانی ردّ پایت را 

برایآن که به سمت خدایشان ببری

گرفتهاند ملائک, نخ عبایت را 

یا موسی ابن جعفر (ع)

سجاده ها ز جلوه روحانى تواند
زندانى خدا همه زندانى تواند

با دستهاى بسته مناجات دیدنی ست
یک گوشه اى نشسته مناجات دیدنى ست

ما رایت الا جمیلا

هفتاد و دو شهید به صحراى زینب است
پایین نامه همه امضاى زینب است

می میرم و دم تو مرا زنده می کند
قارى من صدات مسیحاى زینب است

چه بی عصا مانده

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

جاده محبوب

بر سر جاده محبوب تمنا بگذار
پشت درهای کرم دست تقاضا بگذار

آنکه سجاده نشین است به جایی نرسد
دل به دریا بزن و پای به صحرا بگذار

سرهای قدسیان

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

دل های عرشیان همه در تاب و در تب است

اصلا بیا بمان که فقط روشنی دهی

خورشید من بدون تو هرروز من شب است

یا الله

خوردی امروز نیزه فردا نَعل

نیزه هم چاره دارد اما نعل…

یک، دو، سه، چهار … ده تا اسب

روی هم میشود چهل تا نعل

طبع مسیحا

هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود
مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن است
دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

دکمه بازگشت به بالا