به قصد میکده رفتم به ره ، ادب مددی
منی که خانه نشینم به روز ، شب مددی
خمار و خسته و خاموش و خواب آلوده …
کسل شدم ز دهن دره یا طرب مددی
به قصد میکده رفتم به ره ، ادب مددی
منی که خانه نشینم به روز ، شب مددی
خمار و خسته و خاموش و خواب آلوده …
کسل شدم ز دهن دره یا طرب مددی
یاد باد آن روز هایی که برادر داشتم
تکیه گاهی مثل عباس دلاور داشتم
عصر روزی را که شمر از من طلا و نقره برد
گریه کردم ، گریه کردم ، کاش اکبر داشتم
تو هم قرص ماهی و تابنده ای
تو هم آفتابی ، فروزنده ای
تو از خاندان برازنده ای
تو پروردگار من بنده ای
مهربان قهر نکن وضع گدا در خطر است
سگ ولگرد شما دور حرم در به در است
زهره ترکیده منم ، اخم نکن جان جواد
خودم و دار و ندارم همه قربان جواد
هر کس دلش ز مهر و ولای تو عاری است
هرلحظه اش بدون توبی بندوباری است
ما جار میزنیم که آقایمان تویی…
شیخ الائمه! نوکریت افتخاری است
مانع اگر در راه من بگذاشتی خوب است
دردی اگر دادی دوا برداشتی خوب است
ما تنگ دلهای حرم را چند ماهی که
با وعده های سر سری هم کاشتی خوب است
زیبا ترین بانوی دنیا بعد زهرا
با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا
ای صاحب کرببلا بعدِ برادر
ای صاحب عرش معلیٰ بعد زهرا
از آنچه خدا عزم کند ، باخبر اوست
تنظیم کننده ی قضا و قدر اوست
همسفره ی با خداست از روز نخست
در خلقت کائنات ، صاحب نظر اوست
خدا یک روز اگر در کالبد شکل بشر میشد
پدر میشد پدر میشد پدر میشد پدر میشد
زمان خلقتش تلفیق کردند آب و آتش را
محبت های مادر در ابهت ضربدر میشد
تو را فاطمه بی هوا می زنند
برای رضای خدا می زنند
اگر مرد خانه غرورش شکست
زنش را همه مردها می زنند
سروی افتاد از نفس ، برگ و بری آتش گرفت
پیش چشم خانواده ، مادری آتش گرفت
در سقیفه زد جرقه آتش از بغض غدیر
در مدینه دخترِ پیغمبری آتش گرفت
خورشید ولایت ز تو تابان شده باشد
از نور جلال تو درخشان شده باشد
آبادی ما رو به فنا بود, که دیدیم
از یمن قدم هات, گلستان شده باشد