خواب دیدم قد کشیدی خوش قد و بالا شدی
رفتی و آخر نشد که شاخ شمشادت کنم
آنقدر مادر برایت آرزو ها داشتم…
حرمله نگذاشت آخر تا که دادمادت کنم
خواب دیدم قد کشیدی خوش قد و بالا شدی
رفتی و آخر نشد که شاخ شمشادت کنم
آنقدر مادر برایت آرزو ها داشتم…
حرمله نگذاشت آخر تا که دادمادت کنم
این قبیله صفات ذوالمنن اند
گر چه عبداللهند, رب من اند
کرم این حرم موقت نیست
دم به دم میدهند, دائما اند
شیری از بیشه روان جانب میدان شده بود
به سوی معرکه میرفت و رجزخوان شده بود
کفنی را به تنش کرده عموجان حرم
میچکد از لب او نام کریمان حرم
به لبت غیر ثنا گفتن معبود نبود
در صدای تو به جز نغمه ی داوود نبود
راه افتادی و من پشت سرت میگفتم
تازه داماد حرم رفتن تو زود نبود؟!
تنت حس می کند گم کرده ای جای گلویت را؟
کــه روی خاک می بیــند رَدِ پای گلویت راژ
دَرِ دنیــای درد و داغ , وا شد رو به ما وقتی
به دشــت خون بنا کردند دنـیای گلویت را
می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش
ای زنازاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی؟
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
وقتی که از حال عمویش با خبرشد
آتش وجودش راگرفت وشعله ورشد
ازدستهای عمه دست خود کشید و
فریاد زد: عمه دگر وقت سفر شد
از دور میدیدم عمویم را که تنها
مانده است بین لشگری از نیزه زنها
آموختم از قاسم و لحن سخن ها
باید فداییش شوند ابن الحسن ها
آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است
چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است
هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است
من در حرمت اشاره ها را دیدم
مرگ همه ی ستاره ها را دیدم
از اسب همین که بر زمین افتادی
وا کردن گوشواره ها را دیدم
رضارسولی
از نسل حیدرم, حسنی زاده ام عمو
از کوچکی به دست تو دلداده ام عمو
با سن و سال کوچکم آماده ام عمو
افتاده ای زمین و من افتاده ام عمو
شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرودار حقیقی در دو دنیا زینب است
راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است