با اجازه از خداوند تعالای حسین

با اجازه از خداوند تعالای حسین
اول ماهی زدم دل را به دریای حسین

بادبانِ عشق وا شد،ناخدا آماده است
باز کشتی نجات شاه راه افتاده است

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سوره‌ی توحید خداوند آمد

یا ولی الله

در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمت‌زده ، شایسته‌ی گمراهی نیست

نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!

ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد

موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد

دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد

ای بهترین عمو، خوش آمدی

آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانه‌ی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد

فیضِ محض است رحمت زینب

فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب

مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب

السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی(ع)

کوچِ شب های تار نزدیک است
طِی شود دِی ، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است

یا فاطمه(س)

تا شعله دست بر پَرِ خَیر‌ُ النِّسا گذاشت
ما را میان غصه‌ی بی انتها گذاشت

باران کجاست؟! شمعِ نبی ذرّه‌ذرّه سوخت…
آتش چه حسرتی به دلِ ابرها گذاشت

بانویی که خداست مُمتَحَنَش

بانویی که خداست مُمتَحَنَش
چل نفر خسته اند از زدنش

لگد دومی به پهلو خورد
آه از ضربه‌ی کمرشکنش

یا ولی الله

اشک را از چشمه‌سارِ دیدۀ تر می‌کِشم
دارم از اندوه تو آهِ مکرر می‌کشم

من به تلخی فراقت سخت عادت کرده ام
جام زهرِ دوری‌ات را شب به شب سر می‌کشم

یا صاحب الزمان(عج)

پروانه سوخت در دل شعله…، پری نداشت
فرجام عشق عاقبت بهتری نداشت

فرهاد را مُصیبتِ شیرین هلاک کرد
درد فراق‌دیده که درمانگری نداشت

پُشت غم پنهان شدم

پُشت غم پنهان شدم ، شاید مرا پیدا کنی
کاش مثل قبل در را تو به رویم وا کنی

چاه‌ها آرامش من را تمنّا می کنند
نخل‌ها تنهایی من را تماشا می کنند

دکمه بازگشت به بالا