فقط نورست باطن نور ظاهر نور مظهر ، نور
که نامش نور رسمش نور چادر نور معجر نور
حجاب انداخته خورشید اما می درخشد باز
که تنها زهره ی زهراست را در خاک زیور نور
فقط نورست باطن نور ظاهر نور مظهر ، نور
که نامش نور رسمش نور چادر نور معجر نور
حجاب انداخته خورشید اما می درخشد باز
که تنها زهره ی زهراست را در خاک زیور نور
همیشه زنده از آن است نامِ عاشورا
همیشه هست کنارِ امام عاشورا
شهید عصر دهم زنده ماند با زینب
قیام اوست ترازِ قیام عاشورا
حرفی تو بزن تا که دوصد گوش بیارم
بابا چه کنم تا که تو را هوش بیارم
بگذار همین جا به کنار تو بمیرم
جایِ کفن از خون تو تن پوش بیارم
اگر که پر زده روحم ، فدای جسم علی
که اعظم ست برایم ، عزای جسم علی
عمود و تیغ به فکر طلا شدن هستند
اگر شدند تماما گدای جسم علی
کفنت بود سنگ و خنجر و خون
معجرم هست خاک و آتش و دود
شد مسیحی فدای تو حتی
دخترت را زدند قوم یهود
دریای عالم بود ، اما رود می رفت
مقصودِ عقبا ، خود سوی معبود می رفت
پای پدر لرزید دنبال قدمهاش
از جان شاهِ عشق هر چه بود می رفت
مکروه اگر بر دیگران بر ما ثواب ست
پیراهنم مشکی ست اما آفتاب ست
در وقت غم این جا نمازم باز گردد
در ماه غم مثل دلم در پیچ وتاب ست
مکروه اگر بر دیگران بر ما ثواب ست
پیراهنم مشکی ست اما آفتاب ست
در وقت غم این جا نمازم باز گردد
در ماه غم مثل دلم در پیچ وتاب ست
ای دست گیر ، بیعتِ ما را قبول کن
این بار هم زعامتِ ما را قبول کن
ای مهربان به چشمِ طمع آمدیم ما
گفتی بیا ، جسارت ما را قبول کن
چه شِکّری ست چه طعمی ست عطر هر دهنی ست
که عزّتِ کلمات و شکوهِ هر سخنی ست
قسم به نام حسن ، هر که مهرِ او را داشت
انیس و مونسمانَ ست قوم و خویشِ تنی ست
ستم کش های عالم را امیدی نیست باور کن
به جز روی گلِ مهدی نویدی نیست باور کن
مپیچ از بهر هیچ ای جان به دور آرزوهایت
که جز گیسوی او صبحِ سپبدی نیست باور کن
کدام قافیه را بر تو انتخاب کنم
که شعر را اثری ناب ناب ناب کنم
بگو چگونه کرامات را حساب کنم
مگر به ذکر تو بنشینم و ثواب کنم