زیباترین بهانه برای سرودنی

زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی

گرم است با حضور تو بازار شعر من
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من

پسر حضرت ارباب

جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی

عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق

یا رسول الله(ص)

آقا اگر به بزم تو مهمان نمی‌شدیم
اینگونه عاشقانه غزلخوان نمی‌شدیم

حتی اگر محبت بی حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمی‌شدیم

یا باب الحوائج

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

یا زهرا(س)

می آید استجابت اگر پیشواز تو
فخر خداست محفل راز و نیاز تو

محراب خانه نورُ علی نور می‌شود
از جانماز و وصله ی چادر نماز تو

در احتجاب ترین نور جاودان

قسم به ماه به خورشید آسمانی تو
در احتجاب ترین نور جاودانی تو

کدام واژه به توصیف تو سزاوار است
فراتر از سخنی ؛ اوج هر بیانی تو

گدای کریمه شدن افتخار است

در این روزگاری که دل بیقرار است
گدای کریمه شدن افتخار است

ثواب زیارت برایم نوشتند
خودم نه، دلم سوی تو رهسپار است

آقای من

جان می‌دهم فقط و فقط پای سامرا
زاده شدم به شوق تمنای سامرا

دیگر نیازمند کسی نیستم که من
هستم گدای دست تو آقای سامرا

بدنت روی خاک صحرا بود

بدنت روی خاک صحرا بود
دور تا دور تو پر از نامرد
نه فقط شمر هرکس آنجا بود
از سر حرص زخمی ات میکرد

قیام سرخ تو یک پرده از قیامت بود

برای سوگ تو باید زبان دیگر داشت
نگاه روشنی از آسمان فراتر داشت

شهادت تو حماسه‌است با شکوه و عیان
حماسه‌ای که هزاران پیام در بر داشت

سالار زینب(س)

میروی پشت سرت این دل من جا مانده
قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده

بس‌که سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟
همه دشت به من گرم تماشا مانده

دکمه بازگشت به بالا