شد بوریا کفن

هر دم به آخرین سخنت گریه میکنم
یاد غروب و زخم تنت گریه میکنم

یکدم بیا ببین که فتادم ز پا حسین
دائم به غصه و محنت گریه میکنم

بین شعله

گر چه جز ظلم بر تو دیده نشد
گل یاست به تیغ چیده نشد

بین شعله دوید ناموست
گیسوی دخترت کشیده نشد

دکمه بازگشت به بالا