از هرچه دلگرمیست, دستانت مرا بس
اقلیم روح انگیز چشمانت مرا بس
دشتی سراسر یاسمن در سینه داری
گل بوته هایِ دشت و دامانت مرا بس
از هرچه دلگرمیست, دستانت مرا بس
اقلیم روح انگیز چشمانت مرا بس
دشتی سراسر یاسمن در سینه داری
گل بوته هایِ دشت و دامانت مرا بس
بانو سلام! حال شما؟ روز مادر است
روز زنی که از همه مردان, سَری سَر است
روز شما که مادر زینب, حسن, حسین
نه! روز دختری ست که اُمّ پیمبر است
باید دوباره دست دلم را عیان کنم
باید تمام قافیه ها را بیان کنم
در مدح تو تمام غزلها شکسته اند
اینجا قصیده ها به تماشا نشسته اند
نـام زهـرا ایـن دل ما را هـوایی میکند
حـضـرتالله بـا او,چــه صفایـی میکند
حـضـرت زهـرا از عالم دلـربایی میکند
کل هستی در کفش,چون اوخدایی میکند
هستی مثل ساقی کوثر نداشته ست
اعجاز خلقت است و برابر نداشته ست
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته ست
حلقه عشق اگر هست , نگین فاطمه است
وجه حق را ز ازل نور جبین فاطمه است
ز خدا آمده هر دم ز خدا می گوید
آنکه با عشق الهی است عجین فاطمه است
وقتی که با صدای رسا گریه میکند
گویا تمام کرب و بلا گریه میکند
راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است
مادر نشسته مشک تو را گریه میکند
من مادری هستم سراپا شور و احساس
من رنگ و بو دارم ز باغ سوسن و یاس
دامان من مهد شقایقهای عشق است
اشک دو چشمم رشک هر صهبای عشق است
قرار بود که یک ابر بیقرار شود
در آسمان بوزد مدتی بخار شود
سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی
ببارد و برود , کوه , نو نوار شود
باز زانو زده دل پشت بقیع
تا زند دست به دامان شفیع
حزن این خاک به دل بنشسته
دل مغموم, دل بشکسته
آتش زبانه می کشد از تار و پود در
انگار سوخته استتمام وجود در
بانو که در اتاق کناری نشسته بود
بیرون دویده است بدنبال دود در
دریای اشک در دل چاهی شناور است
مردی به فکر پیکر درگیر با در است
پهلو…! که بگذریم ولی در شکسته شد
آتش گرفت چادر و چشمان ما تر است