هنوز نبض زمان در قیام عاشوراست
هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست
زمانه معنی این بیت را نمی فهمد
که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست
هنوز نبض زمان در قیام عاشوراست
هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست
زمانه معنی این بیت را نمی فهمد
که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست
برخیز و مشک پاره خود را پر آب کن
« یارب دعای خسته دلان مستجاب کن »*
ای ماه من بیا به میان حریم عشق
این شام را محو رخ آفتاب کن
آهی ز جنس آه پیمبر کشید و بعد
بر طاق عرش سوره کوثر کشید و بعد
در هیئتی که حضرت زهرا حضور داشت
با اشک یک بهشت کشید و بعد
تیر نگذاشت که یک جمله به آخربرسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
پدرش چیز زیادی که نمی خواست , فرات
یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟
خیمه ها در دست باد این سو به آنسو می شود
دشتها با دسـت غربــت باز جــارو می شـود
صبـح می آید ولی پیشانی اش رنگ غروب
کوچه در کوچه زمین غرق هـیاهو می شـود
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه ی دل بوی محرم گرفت
زهره ی منظومه ی زهرا حسین
کشته ی افتاده به صحرا حسین
انگار قسمت است به اینجا بیا,حسین
از حج وداع کن بیا کربلا,حسین!
در انتظار آمدن تو نشسته اند
اما دلی نبند به خلق خدا, حسین
بر لوحِ دلم از ابتدا نامِ تو بود
هم چترِ حریمِ زندگی بامِ تو بود
این کشتیِ دل خسته و طوفان زده ام
با گفتنِ یا حسین, آرامِ تو بود
حمید رضا نوری
اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد
اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد
تمام ماهیان منتظر , مایوس می میرند
اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد
تا لاله گون بشود کفنم بیشتر زدند
از قصد روی تنم بیشتر زدند
قبل از شروع رجز مشکلی نبود
گفتم که پسر حسنم بیشتر زدند
جان زکف رفته و از دل, نفسی می آید
این نفس هم ,به تمنای کسی می آید
خبر از مرغ دلم نیست ,ولی می شنوم
ناله ی پر اثری کز قفسی می آید
زمان به وقت محرم غروب عاشورا
صدای هلهله در دشت آخر غوغا
دوباره باز شده زخم کهنه دردی
دوباره دست پلیدی که سر زد از شورا