غریب‌ترین مردِ روزگار

الا مسافرِ تبعیدی دیارِ خودت
تویی غریب‌ترین مردِ روزگارِ خودت

میانِ جمعِ گدایانِ خویش، تنهایی
نشسته‌ای سرِ خوانِ خودت کنارِ خودت

بسم‌ربّ‌الْقلم ای آیه‌ی موعود سلام

می‌نویسیم که دلدار بخواند ما را
کاشکی نامه‌رسانی برساند ما را

چه بگوییم، که اعدامِ صدا آزاد است
می‌نویسیم قلم منتقمِ فریاد است

دل به دستت می‌سپارم

دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست»
خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست

امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را
پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست

اُمُّ‌الشهید

ای سفره‌دار، سفره‌ی اعیانی‌ات قبول
اُمُّ‌الشهید، لشکرِ قربانی‌ات قبول

ای مشکِ چشم‌های تو نذرِ لبِ حسین
ای آسمان، زیارتِ بارانی‌ات قبول

جانم علی(ع)

حاجی به دور هشت رسید اعتراف کرد
می‌گفت جای کعبه علی را طواف کرد

دیوارِ مستجار دهان باز کرد و گفت
ما را خدا به خاطر حیدر مَطاف کرد

آقای من

جز گنبدت هر آنچه که تابید را ببخش
از پشت کوه آمده، خورشید را ببخش

گفتند سجده رو به حرم شرکِ منجلی‌ست
علاّمه‌های مکتبِ توحید را ببخش

بابای من

بعدِ تو دنیایی از آزار بود و دخترت
کینه‌های لشکری خونخوار بود و دخترت

روبرویم رقصِ یک نیزار بود و رأس تو
روبرویت یک بیابان خار بود و دخترت

یاحسین(ع)

بخر مقابل چشمانِ خوب‌ها بد را
بزن به نام خودت این بدِ زبانزد را

میان ماندن و رفتن از انتخاب نگو
بگیر راه سقوطِ منِ مردّد را

یا امیرالمومنین

زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را
خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را

به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو
به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را

خواهرِ خورشید

سلام ای ماه؛ ماهِ بیشتر از ماه، نورانی
سلام ای خواهرِ خورشید، ای «خورشیدپیشانی»

سلام ای رود؛ ای سرچشمه‌‌ات دریای پاکی‌ها
درود ای امتدادِ وحی، روحِ کوثر ثانی

کریم اهل بیت

هر که خوانش بیش، مهمانش، گدایش بیشتر
هر کسی خیل گدایش بیش، جایش بیشتر

کلّ فرزندان زهرا سفره‌دارند و کریم
بینِ اولادِ کریمش؛ مجتبایش بیشتر

تَطْمَئِنُّ الْقَلب

به حکم تَطْمَئِنُّ الْقَلب دریاب اضطرابم را
بیا آباد کن از نو دلِ خانه‌خرابم را

ندیدم از رگِ گردن به من نزدیک‌تر بودی
خودم را از میان برداشتم، بردم حجابم را *

دکمه بازگشت به بالا